درباره وبلاگ


من آن غريبه ی ديروز آشناي امروز و فراموش شده ي فردايم در آشنايي امروز مي نويسم تا در فراموشي فردا يادم كني
آخرین مطالب
پيوندها
نويسندگان


ورود اعضا:

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

<-PollName->

<-PollItems->

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 59
بازدید دیروز : 41
بازدید هفته : 100
بازدید ماه : 424
بازدید کل : 50085
تعداد مطالب : 23
تعداد نظرات : 107
تعداد آنلاین : 1


Alternative content


دلنوشته های من البته بیشتر سینمایی
CiNeMa,MuSiC,...




 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Return1.jpg
مشاهده: 78
حجم:  51.4 کیلو بایت


نام فیلم: چه خوبه كه برگشتي

كارگردان: داريوش مهرجويي
تهيه‌كننده: رضا درميشیان و داريوش مهرجويي
نويسنده: داريوش مهرجويي و وحيده محمد‌ي‌فر
ديگر عوامل توليد عبارتند از: مدير فيلم‌برداري: بهرام بدخشانی. مدير توليد: مهدی بدرلو. برنامه ريز و دستيار كارگردان: رضا درمیشیان. طراح صحنه: امیرحسین قدسی. طراح لباس: وحیده محمدی‌فر. تدوین: هايده صفي. طراحی و ترکیب صدا: محمد رضا دلپاک.
بازيگران: حامد بهداد، مهناز افشار، رضا عطاران، همايون ارشادي، عليرضا جعفري، رويا تيموريان و حسن پورشيرازي.



خلاصه داستان:
فیلم در مورد جراح دندانپزشکي به‌نام فرزاد است که پس از سال‌ها به ايران باز مي‌گردد. هم زمان با ورود او به كشور شیئی مرموز و شبه‌فضايي پديدار مي‌شود و پای خانم دکتر ياسمين و سنگ‌هاي جادويي‌اش را به ماجرايي باز مي‌كند. وی رفاقت ديرينه فرزاد و کامبيز را که سال‌هاست در همسايگي هم کنار دريا زندگي مي‌كنند، به جدالي بيهوده مي‌کشاند.

درباره فیلم:
خب فکر میکنم 2 شب پیش بود که رفتیم این فیلم رو ببینیم
از حاشیه ها اگر بخوام بگم که همون صف طولانی ملت برای تهیه بلیت و حضور کارگردان جوان فیلم اگر اشتباه نکنم "تنهای تنهای ...تنها" بود که گویا فیلمش خیلی با استقبال هم مواجه شده و خلاصه ملت رفتن عکس و ...
کلاً از دلایل اصلی رفتنم به جشنواره و تهیه این سری بلیت حضور فیلم استاد مهرجویی بود از ابتدا اگر بخوام بگم اسم عوامل اومد و دیدن و حضور حامد بهداد تو فیلم اولین نکته منفی بود و خیالم رو از داشتن یک تیپ و کرکتر سطحی راحت کرد! هرچند حضور رضا عطاران دلگرمی بود.
از بازی ها شروع کنم حامد بهداد که نگم بهتره مثل همیشه برای من یک نکته منفی بود , رویا تیموریان کمی از اون حالت شخصیت سرد خشک همیشگی خارج شده بود همین رو میشه مثبت فزض کرد مهناز افشار هم که هنوز به نظرم بازیگر چشم و ابروییه! بازیش به من نمچسبه حداقل , پورشیرازی هم ای معمولی ... رضا عطاران خوب بود به نظرم تنها فرد مثبت تو کست این فیلم بود.

برسیم به فیلم ,این فیلم استاد مهرجویی به این سینمای بی ژانر ایران گفته بود زرشک! یه فیلم هنگ کرده بین کمدی فانتزی که البته فانتزی که نشد! اول فیلم خندیدیم جالب بود 2 3 تا تیکه خوب سیاسی هم داشت با شیرینی رضا عطاران هم دلچسب تر شد گذشت و گذشت ما هی ساعت رو نگاه میکردیم ببینیم کی داستان شروع میشه کمی که گذشت دیدیم ای بابا اصلا داستانی در کار نیست! یک فیلم به زور کمدی! که واقعا اگر بخاطر علاقم و احترامم نسبت به استاد مهرجویی نبود از سالن میرفتم بیرون! نمیخوام بگم کجاست دایره مینا و گاو و هامون یا حتی سنتوری گفتم حد و اندازه کمدی مهرجویی هم در حد همون مهمان مامان و اجاره نشین هاست اما فاجعه بود این فیلم.

شاید این دیگه شاخ ترین پیام و داستانی باشه که میشه از فیلمنامه این فیلم گرفت : مال و دنیا و زیباییهاش(در این فیلم مهناز افشار!) و در کل چیز های سطحی امکان داره رفاقت های قدیمی رو به خطر بندازه و گول این حرفارو نخورید و قدر دوستاتون رو بدونید و این حرفا!
بگذریم که 2 3 تا سکانس فاجعه داشت! کم سکانس ناجور ندیدم امسال تو همین چنتا فیلم جشنواره جدا از اون الان که فکر میکنم اسم فیلم ها هم جالب نبوده!
درکل از اون فیلم هاست که واسه اخر هفته باید کل خانواده از پدربزرگ تا نوه برن به دیدنش و در حین دیدنش چیپس و پفک هم بخورن! خیلی بده که استاد رو به این روز میبینم اون هم که کیمیایی ادم شک میکنه اگر زنده یاد علی حاتمی هم بود روزگارش همین بود!

امیدوارم مهرجویی به خودش بیاد برای قدم اول هم بیخیال حامد بهداد شه فکر کنم دیگه ثابت شده که مثل انتظامی و یا زنده یاد خسرو شکیبایی با مهرجویی جواب نمیده!
به فیلم 2 یا 3 میدم اونم به خاطر همون 2 3 تا تیکه جالبش!
در اخر باید بگم که "چه بد شد که این فیلم رو ساختی!"
 

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Return2.jpg
مشاهده: 124
حجم:  49.0 کیلو بایت
 
 
این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.

برگرفته از ویژه نامه جشنواره فیلم فجر سینماسنتر
دانلود ویژه‌نامه 31 جشنواره بین‌المللی فیلم فجر


 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Art1.jpg
مشاهده: 164
حجم:  75.7 کیلو بایت


نام فيلم: حوض نقاشي

محصول: ايران
سال توليد 2012
مدت زمان: 95 دقيقه
ژانر: درام
کارگردان: مازيار ميري
فيلم نامه: حامد محمدي
تهيه کننده: منوچهر محمدي
آهنگساز: -
فيلمبردار: محمد آلادپوش
تدوين: محمدرضا موييني

بازيگران:
شهاب حسيني .... رضا
نگار جواهريان ...... مريم
فرشته صدر عرفايي ...... خانم ناظم
بهاره کيان افشار ....... يلدا
رضا کيانيان  ...... پدر يلدا

افتخارات: متاسفانه حق فیلم رو خوردن!
 

 

 

خلاصه داستان:
مریم و رضا با آدم های دیگر فرق دارند؛ آن هم نه یک فرق ساده. آن ها باید تلاش کنند تا به دیگران ثابت نمایند این تفاوت بزرگ را با معجزه عشق حل کرده اند. کار جدید مازیار میری داستان زوج جوانی را روایت می کند که هر دو به لحاظ ضریب هوشی پایین تر از حد نرمالند و همین مساله ژنتیکی، سبب آن می‌شود که ازدواج آنها با مشکل دچار شود.

درباره فیلم:
خب امشب شب سوم بود بعد از دو شب نه چندان خوب با آسمان زرد و هيچ کجا هيچ کس امشب قرار بود يک شب خوب باشه از قبل شروع جشنواره بعد از فيلم استاد مهرجويي دوست داشتم اين فيلم رو ببينم اون هم بخاطر شهاب حسيني که خيلي دوستش دارم همينطور نگار جواهريان که قبولش دارم در همين حد نه بيشتر ...
رسيدم به اريکه و اولين چيزي که باهاش مواجه شدم يک صف خيلي! طولاني بود امشب ميتونم بگم هر 300 نفر ظرفيت سالن پر بود ...
فيلم شروع شد اول يک سکانس از شهاب حسيني و نگار جواهريان پخش شد بعد کست و نام عوامل.... دروغ نگفتم اگر بگم همون تک سکانس ابتدايي به شما ميگه که با چي طرف هستيد!

شهاب حسيني به نظر من بهترين ايفاي نقش کارنامه هنریش رو رقم زد فوق العاده بود بازي شهاب حسيني تو اين فيلم همش من رو ياد

رابرت دنيرو در فيلم awakenings مي انداخت و بايد بگم خيلي خوشحالم که انقدر داره رشد ميکنه و به نظر من سيمرغ امسال به راحتي حق شهاب خسيني هست و بس.
نگار جواهريان هم عالي بود به نظر من اگر نگم بهترين ايفاي نقش کارنامش بوده ميگم جز 2تاي برتر بوده عالي و قطعا شانس سيمرغ براي اون هم با
لاست و واقعا خوشحال شدم که دچار کليشه دختر خجالتي و دردمند و ... که بعد طلا و مس و يک حبه قند خيلي نزديکش بود نشد و به معناي واقعي هم نشد با يک بازي عالي.
برسيم به خود فيلم واقعا يه جورايي نميتونم بنويسم ! کم پيش اومده بعد فيلمي اين حالت بهم دست بده در مورد فيلم هاي ايراني ميشه گفت که اولين بار هست بايد بگم بهترين فيلم جشنواره يکي از برترين هاي تاريخ سينماي ايران و يکي از برترين هاي عمرم ! چه کرد اين مازيار ميري و حوض نقاشي اش با ما ...

فيلم فوق العاده هست علي رغم موضوعش که خيلي جاي ملودرام بازي و اشک آه داشت کارگردان رو اورده به تلفيقي از اشک لبخند سعي نميکنه با موقعيت هاي احساسي يک سره از مخاطب گريه بگيره و از اين راه سواستفاده کنه همين براي من بسياز ارزش داشت ابتداي فيلم سادگي دوست داشتني و دل پاک مريم و رضا (و همه اونهايي که به اين مشکل رو به رو هستن و قطعا همه ما هم حداقل يکيشون رو ديديم و واقعا ميدونيم چقدر دل بزرگي دارن و دوست داشتني هستن) موقعيت هاي طنز بسيار خنده دار و البته شريفي رو رقم ميزنه که اين خنده ها تا اخراي فيلم هم ادامه داره مابين اين خنده ها و حرف هاي به ظاهر سطحي و ساده بسيار مطالب پر معني و مهمي وجود داره نميخوام هيچ حرفي از داستان بزنم بايد ببينيد از ثانيه ثانيه اش لذت ببريد اما لحظات درام جوري بود که نميشد هيچ رقمه جلوي اشک رو گرفت و اقایونی هم که در کنار من بودن يه جورايي فاز اشک رو گرفته بودن به قول شهاب حسيني يا همون رضا "گريه مال مرده , فقط سرتو بگير بالا گريه کن " به هرحال يه جورايي اونايي که من رو ميشناسن ميدونن که هميشه مهمترين آيتمم براي ارزشيابي فيلم دغدغه اون کارگردان و حرف فيلمه و فکر ميکنم در اين مورد که اصلا فيلم جاي هيچ حرفي رو باقي نميذاره و بدون سياه نمايي يا موج سواري يا خط قرمز و ... کار خودش رو ميکنه کاري که به عقيده من ميتونه برنده
اسکار فیلم خارجی هم بشه اونم با سری بالا!

 

 

خيلي بي نظير بود امشب برام واقعا اگر فيلم 2 تا سانس ديگه هم داشت مينشستم و هر دوبار رو ميديدم واقعا دلم نميخواست از سالن بيام بيرون و حتي فکر نميکنم امشب هم بتونم بخوابم انقدر اين فيلم من رو گرفت! اون هم يک فيلم ايراني ! يک فيلم شريف ايراني!
يک سري سکانس ها و موقعيت ها و پيام ها تو فيلم بود که عالي بود خيلي هم دوست دارم الان شير کنم با شما اما خب لحظه لحظه اين فيلم انقدر زيباست که نميشه لذت ديدنش رو با اسپويل کردن از شما گرفت.
انقدر بازی ها عالی بود که بار اول که دارید فیلم رو میبینید به سختی میتونید به چیزهای دیگه مثل ویژگی های فنی اشاره کنید اما فیلم بردای کار به نظرم خوب بود همینطور موسیفی متن که کم و خیلی به جا استفاده شد.
تبریک میگم به مازیار میری و شهاب حسینی امیدوارم این فیلم به موفقیت های بین المللی برسه
امتیاز من 10 از 10.

 

 

 

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Art2.jpg
مشاهده: 255
حجم:  29.3 کیلو بایت
برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Art3.jpg
مشاهده: 227
حجم:  39.0 کیلو بایت

این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.

برگرفته از ویژه نامه جشنواره فیلم فجر سینماسنتر
دانلود ویژه‌نامه 31 جشنواره بین‌المللی فیلم فجر

 







نام فيلم: هیچ کجا,هیچ کس

محصول: ايران
سال توليد 2012
مدت زمان: 100 دقيقه
ژانر: درام
کارگردان: ابراهيم شيباني
فيلم نامه: احمد رفيع زاده
تهيه کننده: حسن کلامي
آهنگساز: بهزاد عبدي
فيلمبردار: حسين جعفريان
تدوين: محمدرضا و ميثم موييني

بازيگران:
صابر ابر .... داوود
محمد رضا فروتن ...... مهران
مهناز افشار ...... مرجان
بهاره کيان افشار ....... يلدا
رضا کيانيان ...... پدر يلدا





درباره داستان:
قصه قصه ي سرقت از يک صرافي يا بهتر بگم سرقت از يک فرد پولدار توسط 4 جوان به نام هاي مهران (با بازي خوب محمدرضا فروتن),مرجان,داوود و يلدا هست که قراره در طول داستان متوجه چگونگي انجام اين سرقت بشيم علاوه بر اين داستان تا حدي با داستان شخصي هر کرکتر براي پرداخت هرچه بهترشون همراه هستيم که از اصلي ترين اونها قصه ي علاقه داوود به يلداست که با مخالفت هاي پدر يلدا رو به رو ميشه اما ....

درباره فيلم:
خب شب دوم هم همچنان شاهد يک فيلم ضعيف بودم هرچند که هيچ کجا هيچ کس از فيلم آسمان زرد کم عمق فيلم ضعيف بهتري بود اما اين فيلم يک برگ برنده داشت که باعث شد اخر فيلم در نظرسنحي مردمي به گزينه متوسط راي بدم و اون هم نوع روايت فيلم بود يه جورايي ميشه گفت از اخر ميبينيم داستان رو ميرسيم به اول البته نه کاملاً.
کار پر بازيگري بود با اين کست قوي نميشه گفت بازي ها بد بود من محمدرضا فروتن رو دوست دارم درکل بخاطر چهره و صداش تو هر کرکتر بدمن يا خلافي ميتونه جالب باشه مثل شهرام حقيقت دوست البته خيلي فني تر از اون,خلاصه به نظرم فروتن خوب بود اما باز هم مساله نقش و کليشه بود همون خلافکار بي کله تا حدي برقرار بود ,رضا کيانيان هم که خب هميشه يه حدي داره که کمتر پيش مياد از متوسط پايين تر بره درکل کارش خوب بود اما چيز چشمگيري در کارنامه کاريش نبود اين نقش ,مهناز افشار هم بازيگر مورد علاقه من نيست اما بازيش قابل قبول بود اما بازي بهاره کيان افشار زياد به دل من ننشست.
به هرحال با اين شيوه داستانگويي به نظرم کارگردان تونست در انتها کار رو دربياره و اين تکه هاي پازل رو خوب کنار هم بچينه هرچند خيلي از اتفاقات قابل پيش بيني بود هرچند نوع روايت داستان براي من جذاب بود يه جورايي به سبک ايناريتو بود که من خيلي دوسش دارم اما فيلمنامه بي ايراد هم نبود يه جاهايي بودن کرکترهايي که خوب پرداخت نشده بودن يه سري کرکترها منطق بودنشون و لزومش مشخص نبود اما يه سکانس بود که من اندازه يه فيلم کمدي خنديدم سکانسي بود که يلدا و مهران تو جاده ميرفتن که به يه زوجي رسيدن که ماشينشون خراب بود خانوم هم باردار سرتون رو درد نيارم فرض کنيد يه دختر 24 25 ساله بدون تجربه چنان دستي رو کشيد و وسط جاده مثل پلنگ بدون امکانات اوليه بچه رو به دنيا اورد که ماما بود هنگ ميکرد! حالا شما اين سکانس رو وسط يک فيلم خيلي جدي با اون روايت پر زرق و برقش تصور کنيد پي به عمق فاجعه ببريد.
خيلي دوست داشتم لول به لول داستان رو بررسي کنم اما اسپويل ميشه اينم از اون داستاناييه که حساسه اما درکل کار نويي بود و به نظرم نبايد زياد هم به کارهاي نو سخت گرفت براي همين اين فيلم رو متوسط ميدونم بهش 5 ميدم از 10.






این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.





نام فيلم: آسمان زرد کم عمق

محصول: ايران
سال توليد 2012
مدت زمان: 75 دقيقه (حدودا)
ژانر: درام
کارگردان: بهرام توکلي
فيلم نامه: بهرام توکلي
تهيه کننده: سعيد ملکان
آهنگساز: حسين عليزاده
فيلمبردار: پيمان شادمانفر
تدوين: بهرام دهقاني



بازيگران:
صابر ابر ........ مهران
ترانه عليدوستي...... غزل
سحر دولتشاهي ...... همسر مجید
حميد رضا اذرنگ ....... مجيد
سعيد چنگيزيان ...... راننده وانت

 


درباره داستان:
دو جوان به نام هاي مهران (با بازي صابر ابر) که شغلش عکاسي از طبيعته و غزل (با بازي ترانه عليدوستي) که مربي مهد کودکه براي کاري چند ساعته و اماده کردن خانه اي براي سکونت صاحب خونه که گويا روزهاي اخر عمرش هم هست راهي خونه اي بزرگ و قديمي ميشن اين ورود که قرار بود چند ساعته باشه با اتقاقايي همراه ميشه که کار به درزا کشيده ميشه, مهران که ماشينش رو براي شب عروسي دوستش در اختبار اون قرار داده يعد از تميز کردن خونه در انتظار بازگشت دوستش(با بازي حميد رضا آذرنگ) و همسرش (با بازي خوب سحر دولتشاهي) هست تا بره فرودگاه دنبال صاحب خونه عروس و داماد برميگردن اما ....

درباره فيلم:
خب شب اول جشنواره هم شروع شد و آسمان زرد کم عمق هم حکم افتتاحيه رو براي من داشت رفتيم و فيلم رو ديديم جا داره يادي بکنم از سالن خوب مجموعه اريکه و کيفيت صداي واقعاً خيلي خوبش البته کيفيت تصوير و همينطور صندلي ها هم خوب بود.
رسيديم به آنونس جشنواره که با اون سيستم صوتي و ساب ها! بيس خيلي دلچسبي داشت البته من توقع داشتم تو اين انيمه سيمرغ از آتيش بيرون بياد اما اينجا از دريا درومد سيمرغش آبي بود.
رسيديم به فيلم من جمله هميشگيم رو بگم مثل هميشه يک ربع اول صداي بسته هاي چيپس و پفک به شدت رو مخم بود واقعا فکر نميکردم تو جشنواره هم بساط پيکنيک و ساندويچ و پفک به راه باشه.
اما در مورد فيلم من به ترانه عليدوستي علاقه دارم ازش توقع بازي چشمگيري داشتم اما در اين فيلم بازيش شايد بشه گفت فقط خوب بود,صابر ابر هم بازيگر بدي نيست اما اون هم مثل نگار جواهريان به نظرم داره تيپ ميشه اين روزا يه جوونه گرفتار و درمونده که مشغول چه کنم چه کنم و تلفيقي از لطافت و داد و بيداده! در کل بازي ها بد نبود.
داستان فيلم در ابتدا به نظر مياد که شامل چند داستانکه که قراره به هم پيوند بخورن و به يک شکل منسجم و کلي برسن ,نوع روايت فيلم در چند بازه ي زمانيه که جز يکيش فاصله بقيه خيلي کمه و يه جاهايي شما زمان رو گم ميکني که اين اتفاق مربوط به کدوم يکي از اون بازه هاي زمانيه در کل فيلمنامه بد بود.

خطر لوث شدن داستان تا حد کمي !!
خب از ابتدا شروع کنيم يک داستان مربوط به غزل ميشه که گويا با خانوادش در راه اومدن به تهران بوده براي ديدن مهران که تو راه تصادف ميکنه و اين تصادف باعث ميشه کل خانوادش رو از دست بده و از اونجایی که اون پشت فرمون بوده اين اتفاقات شرايط بدي رو براي عزل به وجود میاره و باعث ميشه بره پيش روان شناس اون هم روان شناسي که به عقيده مهران خودش روانيه! حالا مدت زيادي از اون حادثه گذشته و ما امروز عزل رو تو خونه اي که قراره اماده کنن ميبينيم پس اين شد گذشته غزل که ما نديديم تا امروز که تو خونه ميبينيمش.
مهران هم گويا کارش که عکاسي بوده رو ول کرده و تو يک بنگاه کار ميکنه خيلي علاقه داره به غزل و سعي ميکنه کمکش کنه که از اون ماجراي تصادف عبور کنه و به خودش بياد و البته تاکيد زيادي داره که عزل تماس هاش رو با اون روانشناس قطع کنه از اون ور هم ماشينش رو به يکي از همکاراش داده تا گل بزنه و شب عروسيش به عنوان ماشين عروس ازش استفاده کنه و تا اخر شب ماشين رو بگردونه که مهران بره فرودگاد دنبال صاحب خونه و خونه اي که اماده کردن رو تحويلش بده اين هم تا امروز مهران که تو خونه ميبينيمش.
چند نکته به نظرم رسيد

خطر لو رفتن داستان!!!

1_ اينکه اين صاحب خونه چي شد داستانش کلا؟ قرار بود برن دنبالش که مشکلاتي پيش اومد تا يکسال هم اينا موندن تو خونش اونم معلوم نشد فرودگاهه کجاست!
2_دوست مهران (که بازيش جالب بود به نظرم) از اين ادماي اهل فضا رفتن و هاي بازي و اهل دوده خلاصه ميرسه و مشخص ميشه که همون اول کاري با نوعروس مشکل داره بعد از مدتي ميفهميم در راه برگشت از عروسي به دليل عصبانيت از خانواده همسرش با يه موتوري تصادف ميکنه و فرار ميکنه حالا علي رغم نظر همسرش سعي ميکنه به مهران بگه که با ماشينت تصادف کردم البته به نظر مياد اين اعتراف به دليل حالش بود نه از روي رفاقت که بعد مدتي هم پيچوند و مهران رو گرفتار کرد حالا داستان اين تضاد شخصيتيه زنش چيه که از طرفي ميدونه شوهرش کجا پيچيده و نميگه از طرفي هم کمک ميکنه به غزل و پول و آبميوه ميده بهش؟!
3_چرا عزل وقتي خون رو ديد چيزي نگفت ؟ چرا اين اصرار بود که ما احساس کنيم غزل دچار فراموشي يا بيماري اي تو اين مايه هاست اما انگار اين اصرار براي خود کارگردان هم جاي شک داشت ما نفهميديم بلاخره بود يا نبود ناخوداگاه بود يا عمدي!
درکل اسم فيلم رو ميذاشتن داستانک هايي کم عمق از تصادف بهتر بود!

و چند نکته ديگه که چون فيلم ديده نشده ذکرش ديگه فقط جنبه اسپويلر داره پس فعلا ميگذرم

در انتها بايد بگم فيلم متوسطي بود که فيلم نامه ضعيفش خيلي راحت تبديلش کرد به يک فيلم ضعيف. درکل سوژه اين فيلم اين بود , يک اتفاقي افتاده براي کرکترها حالا کارگردان اين رو براي شما تعريف ميکنه اتفاقي هم که انچنان ربطي به حال و گذشته کرکترها نداره. شما اگر ابتداي فيلم رو نقطه الف و اخر اون رو نقطه ب فرض کنيد در اين فيلم واقعا از نقطه الف تا ب چيزي نشد! سوژه تا حدي شبيه اين بود که براي مثال من بيام يک اتفاق زندگي شما رو نشون بدم حالا با کمي پيچيدگي در روايت که خب ربطي به هيچي هم نداره در يک کلام اصلا مشخص نبود هدف اين فيلم و فيلمساز چي بوده ! يه داستاني رو روايت کرد یه بکگراندی از کرکترها داد که حالا کمی هم با مختصات حال کرکتر ها پيوند خورد اما اخرش شما فقط يه جمله تو ذهنته که "خب که چي؟!!" يا "چي ربطي داشت؟!" واقعا اسمان زرد کم عمق همون عمق کم رو هم نداشت و حتي نميتوني بفهمي که هدف فيلم و فيلمساز چي بوده.
من در نظر سنجي مردميش به ضعيف راي دادم امتيازم هم به فيلم 4 هست از 1

 

 

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  4p4f7nshfv5i8t8p17q6.jpg
مشاهده: 111
حجم:  30.9 کیلو بایت

نام: c1u7fg6y7q72kyb7k6p.jpg نمایش: 99 اندازه: 29.0 کیلو بایت

این مطالب تحت کپی رایت سایت سینماسنتر منتشر شده است . لذا هر گونه کپی برداری از این مطالب بدون اجازه نویسنده و سایت سینماسنترwww.cinemacenter.ir نقض آشکار قوانین کپی رایت محسوب می گردد.




فکر میکنم یک حبه قند رو میشه از دو بعد کلی برسی کرد بعد فنی و ساختاری و همینطور از بعد محتوی و داستان
از نظر فنی به نظرم یک حبه قند از بهترین نمونه های سالهای اخیر بوده واقعاً لذت بصری زیادی داشت این فیلم اما در بعد فنی آیتم شاخص برای من دکوپاژ عالی این فیلم بود و البته صدابرداری و ...

اما از نظر محتوی و داستان به نظرم فیلم متوسط و گاهی رو به ضعیفی بود! من اصلاً از پرداخت این فیلم در مورد بعضی کرکتر ها خوشم نیومد از اون داماد اینترنتی تا ...
البته در این فیلم نمادهای زیادی بود در مورد کیفیت اونها فعلاً بحثی ندارم اما واقعاً پیام این فیلم چی بود؟ به نظرم همه چی خیلی سطحی بود تو فیلم تحول ها غم ها دورهمی ها و شادی ها ...

اما از بدترین اتفاقات فیلم که اصلاً برای من قابل قبول نبود نوع مرگ دایی بود! واقعا چاله ای بود که این فیلم رو کشید پایین! با هر فرضی به این مرگ نگاه میکنم برام قابل قبول نیست دایی از زندگی خسته بود دایی پلنگ فکن گرفتار حبه قند شد و این است بازی روزگار و ... این مرگ اگر نگم نقطه اوج داستان اما بی تردید جز 2 3 نقطه اصلی اوج داستان بود در اصل چرخی بود که باید بار اتفاقات آینده فیلم رو میکشید که البته طبیعتاً همچین قدرتی هم نداشت.
یا از سکانس های بسیار بد دیگه ی فیلم میشه به اون داستان زن دایی اشاره کرد یک تیپ کامل با نقش نه چندان زیاد که اون سکانس خیلی بد خوابیدنش واقعاً دلسرد کننده بود. واقعاً اگر ما فکر کنیم فردی از نزدیکانمون جونش رو از دست داده با پرت کردن یه حبه قند این قضیه رو تست میکنیم؟!

یا در مورد همین نماد ها و پرداختشون که همه سطحی بودن و در مورد خیلی هاشون میشه گفت تیپ بودن نه شخصیت! در همین بین حالا اگر سری بزنیم به نماد ها اون پسر جوون که همش سرش تو لپ تاپش بود به نوعی نمادی از امروزی ترین نسل جامعه در فیلم بود که یک ادم سرد ایزوله نشون داده شد که گاهی فقط یه دیدی به دختر خالش اگر اشتباه نکنم می انداخت! خب این نگاه یک طرفه به داستان خیلی بده این که جوونایی که هم دوره اون شخصیت امروزی در فیلم هستن به مراتب سرد تر و ادم های بی احساس تری هستند حتی در اون حد که تو سکانس احیای دایی حاضر نبود یا خیلی با اکراه میخواست یه نفس مصنوعی یا ... رو برای این مرد انجام بده! از اون ور هم قاسم که کرکترش به نوعی پرورش یافته با اصول سنتی بود و نماد اخلاقیات دایی بود شد ادم خوبه ! من خودم تا حد زیادی به بعضی از رسوم اخلاقیات سنتی اهمیت میدم اما نگاه یک طرفه جالب نیست برام.

داستان هم که اگر بگم کامل دستگیرم نشد دروغ نگفتم! خط داستان قرار بود از اون داماد اینترنتی شروع شه و در اخر به صبر کردن برای برگشتن قاسم برسه اگر اشتباه نکنم که خب واقعاً چه مفهومی رو میتونه داشته باشه این؟! نکته اینجاست نمیگم فیلم بی محتوی هست میگم این داستان و محتوی قابلیت برابری و همراهی با ویژگی قنی کار و تبدیل شدن به یک کار بزرگ رو نداره.
در کل فیلم از سطحی بودن رنج میبره از سطحی بودن کرکترها تا شادی و غم ها تا تحول اون داماد خانواده و حتی یه جاهایی هم این تلفیق سنت و مدرنیته و گوشی های موبایل و اون فرهنگ ها و غورباقه بازی ها برام روون جا نیوفتاد و اتفاقاً این فیلم هرچی کشید از یک حبه قند و اون دو سکانس قند نشانش بود! (خواب زن دایی و مرگ دایی)



سلام به همه بازدید کننده و البته دوستان عزیز

امیدوارم شاد و سلامت باشید همینجا جا داره تشکر کنم از دوستانی که همراه من و وبلاگ بودن اظهار لطف ذاشتن به بنده هرچند که برای مدتی فعالیتی نبوده اما یک سری از دوستان همچنان لطفشون رو از بنده دریغ نکردن به هرحال امیدوارم با شروع دوباره و مفید وبلاگ بتونیم دوباره کنار هم باشیم.

 

یک تشکر هم میکنم از دوستانی که در نظرسنجی شرکت کردن امار خیلی خوب و جالبیه و البته خیلی هم با نظر من هماهنگه

 

 



سه شنبه 24 مرداد 1391برچسب:, :: 18:9 ::  نويسنده : DeaD_BoY


 

خب با تاخیر فراوان فیلم رو دیدم و خیلی کوتاه نظر خودم رو دربارش مینویسم.

 

در مورد فیلم باید بگم که من خوشم نیومد!
اگر در شرایط عادی بود با این حال سینما شاید میگفتم معمولی یا خوب اما حالا که به نوعی نماینده است برای کشورمون باید بگم معمولی رو به ضعیف.

 


اول اینکه فیلمنامه بده چون از ریشه خرابه ! فیلم که شروع شد به نوعی نادر نماینده ایران بود و سیمین هم که فکرش این بود که تنها راه ادم شدن رفتنه ! تا اینجا گیری نبود هرجند در فیلم به نوعی با سیاه نمایی مورد شهر و فرهنگ رو به رو بودیم (خونه نه چندان جالب . اون اسانسور بیمارستان کثیف و ....)

 

اما اوایل فیلم به نوعی خوشحال بودم از اینکه نادر که نماد ماست ادمی هست اصول گرا و پایبند به اصول خودش که شاید همین هم باعث شده بود دختر پدر رو انتخاب کنه اما رفته رفته نادر فنا شد در اخر شاید انتخاب دختر رو ندیدیم اما این به نوعی انتخاب مادر و ایدئولوژی اون بود چون تمایل دختر اول به سمت پدر بود ضمن اینکه فکر میکنم پایان باز جالبی هم نداشت و به نوعی نا کار امد بود.

شخصیت بعدی که دیگه مطمئن بودیم پایبند به اصولی هست راضیه بود که اون هم اصولی نداشت شاید دروغ نگفت اما حقیقتی رو نگفت که از گناه همه بدتر بود و همینطور همسرش که ادعای خدا پیغمبر داشت و اون هم برای گرفتن پول دست و پاش لرزید.

شخصیت بعدی دختر بود که اون هم اصولی نداشت دختری که با سوالاتش از پدر به نظر میومد اصولی داشته باشه یا میخواد که داشته باشه اما اون هم راحت دروغ گفت.

شخصیت بعدی معلم بود که باز اون هم دروغ گفت !

باز شخصیت دیگه خواهر شوهر مرضیه بود که اون هم حقایقی رو نگفت!

اما سیمین که اون ایدئولوژی رو داشت و نادر اون رو ضعیف خطاب میکرد به نوعی با اصول ترین کرکتر بود که خدا کنه ربطی به نظرش مبنی بر رفتن نداشته باشه!

از همینجا کاملاً مشخصه که این فیلم رو هواست کرکترهاش همه فلت و سطحی هستند هیچکس اصولی نداره و همه دروغ میگن خب معلومه که در نمیاد!

میخوام بگم کرکتر های این فیلم قرار بوده مشت نمونه خروار باشن چون با فیلم اجتماعی طرف هستیم نه تخیلی خب مگه میشه همه دروغ بگن !؟ اصن خنده داره جهنم هم همه دروغ نمیگن والا !
همونطور که اگه همه شخصیت ها عالی و خوب باشت فیلم شعاری و حال بهم زن میشه از اونور هم صدق میکنه.

 


فیلم جذابیت های روایی داستان هم نداشت نمونش همون بازسازی صحنه افتادن رو پله ها ! شما فیلم راشومون استاد کوروساوا که من همینجا هم معرفی کردم رو ببینید که 50 سال پیش چجوری بازسازی میکنه ! واقعا برای بالا رفتن سلیقه فقط باید فیلم دیدو دیدو دید .

اصلا حرف فیلم چی بود ؟ نتیچه گیری چی بود ؟
اگه فیلمساز معتقده جامعه انقد کثیفه که خب باید فیلمی بسازه که کمکی باشه برای اصلاح این امر نه اینکه پدر اصولگرای خانواده بیاد به بهانه سرپرستی دخترش و پدرش دروغ بگه ! و به نوعی این بشه توجیهی برای دروغ گویی نه مذمت ان ! یا اون مرضیه خانوم با تقوا که نگران پول حرومه و به دفتر مرجع تقلیدش زنگ میزنه اول از همه بدون اجازه همسرش میره کار میکنه و بعدش هم که اون حقیقت رو نمیگه اون هم به بهانه حفظ زندگی ! خب معلومه کرکتری که اصولی نداشته باشه قابل باور نمیشه برای مخاطب و سطحی میمونه .

 


خب پس اصغر جان چکار کردی با این فیلمت برای این جامعه خراب؟ اگر قراره اینارو ببینیم که هرروز داریم میبینیم البته نه به این شدت ! دیگه نیاز به مستند شما نبود!

از نوع پوشش ها و ... هم معلوم بود که فیلم بار مسافرتش رو بسته که این عیب نیست نه پوشش نه برخوردهای فیزیکیش اما به قصد ددر ساختن دیگه خوب نیست !

 

هرچند جا داره از فیلم برداری خوب کار و همینطور موسیقی یادی کرد و البته لیلا حاتمی و شهاب حسینی که خدارو شکر چشم نزنم همیشه بالاتر از متوسط هستند و اکثرا خوب.


فیلم خوبی نبود اما امیدوارم موفق یاشه چون به هرحال تاثیر داره بر روی دیده شدن اثار ایرانی خوب.


 



 

نام: Deadwood-deadwood-11899196-800-600.jpg نمایش: 1 اندازه: 207.0 کیلو بایت


نام اصلي: Deadwood
نام فارسي : شاخه خشکیده
محصول كشور : آمريكا
سال ساخت: 2004
ژانر : جنايي ، دارم ، تاريخي

كارگردان:
David Milch

IMDB LINK
 
خب بعد از معرفی سریال کارناوال نوبت به یک سریال عالی دیگه از شبکه HBO میرسه.
دد وود سریالی در ؤانر جنایی تاریخی با رگه هایی از وسترن هست که در 3 فصل,هر فصل شامل 12 قسمت 60 دقیقه ای در سال 2004 استارت خورد و تا سال 2006 ادامه پیدا کرد.

قصه در اواخر سال 1800 میلادی در جنوب ایالت داکوتا در شهر دد وود جریان داره شهری بی قانون که به دلیل معادن طلایی که داره مقصد مسافران گوناگونی هست که همه به دنبال طلا به این شهر میان اما اونجا درگیر داستان هایی میشن شهری که به دست فردی به اسم آل و قانون های اون اداره میشه که در این حین ما سیر قانونمند شدن یک شهر بی قانون رو مشاهده میکنم و رابطه های بین افراد که ....
نام: DeadwoodFromMtMoriah1888-500.jpg نمایش: 1 اندازه: 87.4 کیلو بایت

عکسی از شهر واقعی دد وود
اما نکته جالب در مورد این سریال که ارزش کار رو بیشترمیکنه این هست که شهر دد وود و بسیاری از کرکترهای سریال واقعی هستن و حتی بعضی از اتفاقات که اونها هم واقعی هستن که من در ادامه که شخصیت ها رو معرفی کنم واقعی بودنشون رو ذکر میکنم,در همین راستا نوع گویش و دیالوگ ها هم جالب و البته سخت هستن که پیشنهاد میکنم در صورت تماشای این سریال بهش دقت کنید.

نام: dead01_reparto.jpg نمایش: 1 اندازه: 41.5 کیلو بایت
کرکترها خیلی جذاب هستن که بی شک بر میگرده به بازی های عالی و مهمتر از همه فیلمنامه کم نقص این کار که از اصلی ترین دلایل درخشش دد وود است اما قصه به بازی ها و فیلمنامه محدود نمیشه و میتونم بگم همه چی در سطح بالایی قرار داره کارگردانی,گریم,موسیقی,و حتی تیتراژ ابتدایی و ... که در ادامه معرفی کوتاهی از شخصیت ها رو میبینیم.

نام: Deadwood-04.jpg نمایش: 1 اندازه: 67.6 کیلو بایت

Al swearengen
خب بی شک بهترین شخصیت سریال از ال هست که قطعا بعد از دیدن سریال جز شخصیت های محبوب و ماندگار سریالی شما خواهد ال کسی هست که از اولین افرادی بوده که به شهر اومده و سالنی رو به نام جم تاسیس کرده (که به نوعی مرکز لهو و لعب شهر است که ازش میگذریم) و از اونجا درحال مدریت شهر هست که سالن جم هم واقعی بوده و عکس این سالن رو میتونید ببینید
و اما در مورد شخصیت ال به نظر من ال شخصیتی خاکستری داره شخصیتی گاها پست ,شوخ ,خشن ,سودجو و گاهی خوب! هرچند که شهر قانونی نداره اما به نوعی ال هم قانون گذاره و هم قوانین رو اجرا میکنه و طاقت افرادی که جلوش در بیان یا به درامدش لطمه بزنن رو نداره که البته شخصیت ال هم حقیقی هست که در سریال یان مک شین نقش ال رو فوق العاده بازی میکنه واقعاً بازیش بی نقص هست که همین بازی هم گلدن گلوب رو براش به ارمغان اورده.

نام: DeadwoodPosterSeth.jpg نمایش: 1 اندازه: 88.7 کیلو بایت

Seth Bullock
ست که ابتدای سریال با اون شروع میشه کلانتری هست قوی که به همراه دوستش سل به شهر ددوود میان تا اونجا با کنار گذاشتن کلانتری مغازه ابزار فروشی رو درست کنن و مشغول به کار شن ,ست از اون دست شخصیت های + هست که سعی و پافشاری بر اجرای قانون داره به نوعی قهرمان گونه هست کرکترش و البته ست هم از شخصیت های واقعی داستان هست که میتونید اینجا عکسش رو ببینید.

نام: Deadwood-10.jpg نمایش: 1 اندازه: 59.8 کیلو بایت
Trixie
تریکسی که برای ال کار میکنه شخصیت بعدی هست که البته روابطش با ال فراتر از همکار بودن هست علی رغم اینکه ترکسی فا*ح*شه هست اما به نحوی قابل اعتماد ال هست و در روند داستان هم تاثیراتی داره و البته با تمام بد برخوردی های ال بهش علاقه داره,ترکسی هم از شخصیت های حقیقی هست.

نام: Deadwood-07.jpg نمایش: 1 اندازه: 80.1 کیلو بایت
Doc Cochran
خب دکتر یکی از شخصیت های جالب داستان هست که یه جورایی به فکر همه هست و به دلیل نیاز شهر و ال بهش گاهی اوقات با ال هم فیس 2 فیس میشه که جالبه.
درکل شخصیت دکتر وجه خیر خواهیش بالا هست که البته ظاهر و رفتارش زیاد این رو نشون نمیده و البته شخصیت دکتر ساختگی هست و در تاریخ ددوود دکتری با این اسم نبوده.


نام: deadwood_ver8.jpg نمایش: 1 اندازه: 43.7 کیلو بایت

Alma Garret
الما که به همراه همسرش برای بدست اوردن طلا به شهر اومدن به نوعی دختر لوس و مایه دار سریاله که بعد از اتفاقاتی زمینش ارزش زیادی پیدا میکنه و همینطور روابطش با ست که موجب جلب توجه اهالی شهر بهش میشه که به دلیل اسپویل بیشتر توضیح نمیدم,الما و همسرش و دخترش هم حقیقی نیستن.

نام: l_141109_0348914_22f17582.jpg نمایش: 1 اندازه: 31.1 کیلو بایت

Cy Tolliver
سای که در غالب یک شوک عمل میکنه از قسمت دوم وارد سریال میشه شخصیت سودجو و موزی ای هست که سالن بزرگ و مجلل با فا**شه هایی کلاس بالاتر نسبت به سالن جم و همینطور بازی های کارت و پوکر به اسم بلا یونیون تاسیس میکنه که همین امر باعث شاخ به شاخ شدن ال با سای میشه اما سای در ادامه نقش بیشتری در شهر میخواد و با دخالت ها و نقشه هاش موجب عصبانیت مردم و ال میشه و ... در مورد سای هم شخصی با این اسم در تاریخ حقیقی ددوود نیست هرچند که سالن بلا بونیون واقعی بوده و توسط شخصی به اسم تام میلر ساخته شده بوده اما خبری از اسم سای تولیور در تاریخ نیست

نام: E-B-Farnum-deadwood-18856697-800-600.jpg نمایش: 1 اندازه: 222.5 کیلو بایت

E.B. Farnum
ای بی نمونه بارز زرنگ بازی و نون به نرخ روز خوری هست که صاحب تنها مسافرخونه شهر هست همینطور به نوعی مسئول امور مالی ال هم هست,شخصیتی ترسو و پول دوست که از شخصیت های حقیقی سریال هم هست.

برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Deadwood109C_0941_Large_.jpg
مشاهده: 1
حجم:  22.7 کیلو بایت
Mr. Wu
اقای وو هم شخصیت مرموزی داره و به دلیل اینکه انگلیسی بلد نیست هنگام صحبت با ال لحظه های فانی رو هم رقم میزنه اقای وو در شهر مشغول گوشت و مواد رسانی هست و با ال کار میکنه اما هم اقای وو و هم محله چینی ها کلاً ساختگی هستن.

نام: 4497320178_6c6022858d_o.jpg نمایش: 1 اندازه: 11.8 کیلو بایت

Dan Dority
دن به نوعی معاون و دست راست ال هست قوی,ساده, و تنها شخص مورد اعتماد ال که از کرکترهای مورد علاقه من هم هست دن هم از شخصیت های حقیقی ددوود هست.


sol star
سل دوست نزدیک ست که یهودی هست و با هم مغاره ابزار فروشی تو شهر باز کردن که هم کرکتر سل و هم اون ابزار فروشی حقیقی هستن,سل که همیشه پشت ست هست عاشق ترکسی میشه و ....
 
برای دیدن سایز بزرگ روی عکس کلیک کنید
نام:  Ray.jpg
مشاهده: 1
حجم:  27.2 کیلو بایت
Reverend Henry Weston Smith

کشیش اسمیت هم از شخصیت های حقیقی داستان هست که میتونید اینجا عکسش رو ببینید,کشیش اسمیت شخصیتی انسان دوست و صلح ظلب هست که سعی در اصلاخ شهر و رفتار ها داره اما ...

تعداد زیادی از شخصیت ها هم هستن که به دلیل طولانی شدن مطلب و اسپویل میگذرم اما حرف اخر در مورد این سریال اینکه دد وود کاری نیست که هرکسی بپسنده تو دد وود از هیجان لحطه ای و تعلیق فرار از زندان خبری نیست اما کلیت داستان این زیبایی رو داره که اگر بتونید باهاش رابطه برقرار کنید تبدیل به یکی از بهترینهاتون بشه همونطور که برای من شده.


پنج شنبه 12 آبان 1390برچسب:معرفی سریال DeaDWoOd , :: 20:59 ::  نويسنده : DeaD_BoY





Dead Man
محصول 1995 آمریکا
Director: Jim Jarmusch
Writer: Jim Jarmusch
cast
Johnny Depp
Gary Farmer
Crispin Glover


 

 

در مورد مرد مرده باید بگم به نظرم این فیلم هجوی بود بر وسترن!
فیلمی پر از نماد فیلمی که به نوعی به تقابل سنت و مدرنیته میپرداخت شخصیت هیچکس که نماد فرهنگ سنتی بود و ولیام بلیک تحصیل کرده و مودبی که نماد فرهنگ معاصر غربه فرهنگی که شاید به ظاهر و در نگاه اول شیک و خوبه همونطور که شخصیت ویلیام بلیک در ابتدای فیلم این رو به ما نشون داد و در مقابل فرهنگ سنتی که در همون نگاه اول دارای وحشی گری های بارز و سطح پایین فرهنگ بود اما از نماد های دیگر فیلم اون سکانس شکار و تیر اندازی در قطار در ابتدای فیلم هست که به نوعی نشون دهنده توحش ذاتی و درونی ادم هاست که به ظاهر ویلیام بلیک مدرن ما تونسته بود کنترلش کنه اما چیزی نمیگذره که شرایط بلیک رو هم به ذات خودش بر میگردونه و اون پوشش زیبا و مدرن کنار میره و باز به ذات ادم میرسیم.

 

 

 


 

 

 


تضاد شخصیت هیچکس و بلیک به همین خطم نمیشه و از دیگر تضاد ها میشه به این اشاره کرد که هیچکس در کودکی در کنار سفید پوستها بوده و با فرهنگ اونها زندگی کردی و بلیک در این سن و سال روی به فرهنگ سنتی اورده و به نوعی با این فرهنگ سوار بر قایق به دنبال ارامشش میگرده و شاید همین رو باید دادن 1 امتیاز از طرف جارموش به اون فرهنگ دونست! همینطور از سفر با قطار که به نوعی نشون دهنده پیشرفت و تکنولوژی هست و البته اسم شهر که شهر ماشین هست و فرهنگ و خشونتی که در امتداد این مسیر و داخل شهر میبینیم میشه اینطور برداشت کرد که جارموش امتیاز منفی ای به صنعتی شدن داده!

شخصیت هیچکس با بازی عالی گری فارمر برای من خیلی دوست داستنی بود مردی که به دلیل بودن بین فرهنگ سفید پوست ها در کودکی توسط مردم خودش رونده شده بود اما خب توان زندگی با فرهنگ سفید پوستها یا به نوعی مدرنیته رو هم نداشت به همین دلیل درگیر دو راهی یا بهتر بگم شخصیت معلقی بود که شاید دلیل اسمش هم همین بوده.

حرف در مورد این فیلم بسیاره همینطور که نکات خوب در فیلم بسیاره که میگذریم از جمله سکانسی که فردی رو که بلیک میکشه با صورت روی اتش میوفته و یه ترکیب جالب و اشنایی که برای شمایل مقدس و مذهبی به کار میره رو به وجود میاره

 

 


 

 


و یا سکانسی که جانی با قایق حرکت میکنه و البته مهمتر از همه سکانسی که جانی در کنار اون اهوی مرده خوابیده که واسه من فوق العاده بود


از سکانس ها که بگذریم به نظرم دیالوگ ها هم خیلی خوب و بعضاً عالی بودن و بیاد ماندنی.
به نظرم تصمیم جارموش در مورد سیاه و سفید فیلمبرداری کار هم کاملاً به فیلم کمک کرد و یکی از دلایل مهمی که این فیلم با این حال و هوا از ریتم نیوفتاد علاوه بر باری عالی گری فارمر و جانی موسیقی استادانه نیل یانگ بود که من هنوز ساندترک های این فیلم رو گوش میدم و لذت میبرم از کار عالی نیل یانگ
.



چهار شنبه 11 آبان 1390برچسب:مرد مرده,dead man,johnny depp,jim jarmush,جانی دپ,جیم جارموش, :: 22:54 ::  نويسنده : DeaD_BoY

 



نام فیلم : انجمن شاعران مرده .(Dead poets society)
محصول سال : 1989 .
ژانر : درام .
به کارگردانی : پیتر ویر .
فیلمنامه : Tom Schulman .
آهنگساز : Maurice Jarre
محصول کشور : آمریکا .
زمان فیلم : 128 دقیقه .
بازیگران :

Robin Williams در نقش John Keating
Robert Sean Leonard در نقش Neil Perry
Ethan Hawke در نقش Todd Anderson
Josh Charles در نقش Knox Overstreet
Gale Hansen در نقش Charlie Dalton
Dylan Kussman در نقش Richard Cameron
Allelon Ruggiero در نقش Steven Meeks
James Waterston در نقش Gerard Pitts
Norman Lloyd در نقش Mr. Nolan
Kurtwood Smith در نقش Mr. Perry
Carla Belver در نقش Mrs. Perry
Leon Pownall در نقش McAllister
George Martin در نقش Dr. Hager
Matt Carey در نقش ا Hopkins

خلاصه داستان فیلم :
آغاز سال تحصیلی جدید در مدرسه ولتون است. این مدرسه یکی از مدارس قدیمی و مطرح اسکاتلند است. تدریس در این مدرسه مانند بسیاری از مدارس دیگر به شیوه سنتی و کاملا مقرراتی و خشک صورت می گیرد. اصول مدرسه بر چهار اصل سنت ، شرافت ، انضباط و فضیلت بنا شده و دانش آموزانی که در این مدرسه تحصیل می کنند با وجود مقررات و انضباطی که بر آن حاکم است تنها بر آنچه که به انها تدریس می شود متمرکزند. آنها عمدتا جسارت آن را ندارند تا خود را از زاویه دیگری نگاه کنند و به دنبال علایق حقیقی خود بروند. در سال تحصیلی جدید معلم تازه ای برای درس زبان و ادبیات انگلیسی وارد مدرسه می شود به نام آقای جان کیتینگ. کیتینگ خود قبلا دانش آموز همین مدرسه بوده. او با شیوه تدریس متفاوتش سعی می کند برای دانش آموزان افق جدیدی را ترسیم کند و آنها را ترغیب می کند که اگر به دنبال علایق و استعدادهای ذاتی خود بروند ، قادرند رامبراند ، شکسپیر ، پیکاسو و … آینده باشند. شیوه تدریس کیتینگ دانش آموزان را بر سر شوق می آورد اما سنت ها و قوانینی که مدرسه و والدین دانش آموزان به انها خو گرفته اند مانع بزرگی بر سر راه دانش آموزان است....

یک درام فوق العاده و البته بسیار پربار تر از یک درام ساده. کاری که حرفش فراتر از نقدی به نظام اموزشی سنتی و حتی فراتر از پرداختن به رفتار های همچون رفتار این دست پدر مادر ها با فرزندانشان و نداشتن شناخت از اونها , علایق اونها و در نتیجه رابطه های دور و سرد هست نیل پسری که شجاعت حرف زدن با پدرش رو در مورد بازیگری که عاشقشه نداره و تادی که پدر و مادرش برای چندمین سال پیاپی در روز تولدش میز تحریری مثل سال قبل هدیه میگیره و در این بین معلمی که سعی داره بچه هارو به خودباوری از خودشون و کسی که میخوان بشن برسونه.
" او چشمه الهام آنان بود و زندگانی شان را به رخدادی شگفت انگیز بدل کرد "کار فوق العاده ای که بازی عالی رابین ویلیامز و البته شرایط سنی من دلچسب بودن کار رو واسم 2 برابر کرد فیلمی که سکانس های زیبا و دیالوگ های خوب کم نداشت

 
 
 
 
: Now we all have a great need for acceptance, but you must trust that your beliefs are unique, your own, even though others may think them odd or unpopular, even though the herd may go,

 
 
 
: "that's baaaaad." Robert Frost said, "Two roads diverged in the wood and I, I took the one less traveled by, and that has made all the difference."
از سکانس های ماندگار فیلم همین سکانس هست و جمله معروف "Oh captain, my captain"



بازی هما همه در سطح بالایی هستن موسیقی هم بسیار عالیه و مچ شده.
دیگه بیشتر نمیگم که اسپویل نشه اما اگر این فیلم رو ندیدین تا الان حتماً اقدام کنید درجه سنی فیلم هم فکر میکنم پی جی بود که میتونید با خانواده با هم ببینید.
در اخر هم پیام مهم فیلم که تو اشعار خودمون و به خصوص خیام بزرگ هم بهش اشاره شده و به قول خودمون امروز رو بچسب!


 



سه شنبه 10 آبان 1390برچسب:انجمن شاعران مرده,dead poets society, :: 19:52 ::  نويسنده : DeaD_BoY



کارناوال محصول شبکه HBO بود که از سال 2003 استارت خورد و در سال 2005 به دليل بالا رفتن هزينه ها در 2 فصل به پايان رسيد که هر فصل شامل 12 اپيزود به مدت 60 دقيقه هست, ژانر سريال فانتزي و رمز الود و درام هست.
اگر داستان رو به 2 حالت کلي تقسيم کنيم حالت اول نوع روايتي که در ابتدا شما با شخصيت ها آشنا ميشيد بعد با همراه شدن با اونها ميريد به استقبال قصه هايي که قرار هست پيش بياد و حالت دوم هم يک داستان هايي اتفاق افتاده حالا نمه نمه به شما اطلاعات داده ميشه تا پازل کامل شه مثل فيلم ممنتو و ... که اين سريال هم از نوع دوم هست.
داستان رو ميشه از چند زاويه تعريف کرد چون هر فردي کلي معما همراهش داره هم از زاويه بن هم کشيش و هم مجموعه کارناوال! فکر ميکنم با همين توضيح کم متوجه فضا خاص سربال شديد و اينکه استايل کار من رو ياد استاد لينچ و کارهاش ميندازه خاص و پيچيده و در ابتدا گنگ.
شروع قصه از اينجاس که جووني به اسم بن هاکينز هنگام دفن مادرش با کارناوالي مواجه ميشه که افراد اون کارناوال هم به نوعي همه کارهاي خاصي ميکنن يا عجيب هستن (که در ادامه معرفي ميکنم شخصيت هارو) بن که هم مادر و هم ملکشون رو از دست داده تصميم ميگيره با کاروان همراه بشه و بعد از چند شهر ماجرايي از جايي جون ميگيره که سمسون ميگه کارناوال به شهر خاصي به نام ببيلون حرکت کنه و البته کشيش که به دنبال نشانه اي از خدا در شهر هاي مختلف ميگرده و ....
بن هاکينز که به نوعي کرکتر اصلي هم هست داراي قدرت خاصي هست و همينطور خواب هاي اشفته و تکراري اي که براش هر شب تکرار ميشه بن که خيلي درونگرا هست و شخصيت گوشه گيري داره مايل نيس از قدرتي که داره استفاده کنه يا در موردش با کسي حرف بزنه از طرف ديگه با ورودش به کارناوال متوجه نقاط مشترکي بين اين ادم ها و خواب ها و خانوادش پيدا ميکنه و حالا ديگه سوالات ما علاوه بر قدرت بن و خوابهاش در مورد خانوادش هم افرايش پيدا ميکنه

 
شخصيت بعدي که برادر جاستين نام داره کشيشي هست معتقد که سعي داره مهاجرين رو به کليسا که در وسط شهر واقع شده بياره که به دليل اعتراض مردم نسبت به اين افراد و البته پز شدن کليسا سعي داره رستوراني که به نوعي بهش الهام شده منبع فساد هست رو تبديل به کليسايي براي مهاجرين کنه که البته به دليل همين الهام يا خواب برادر جاستين هم معتقده که با خدا در ارتباطه و البته يه قدرت هايي هم داره و نکته جالب در موردش اينه که همون خوابهاش با بن مشترکه که در ادامه داستان اين کشيش هم بسيار جذاب و پر ابهام دنبال ميشه.
 
شخصيت بعدي مسئول کارناوال هست که بسيار هم کاريزماتيکه و سمسون نام دارد فردي مرموز که به نوعي از خيلي داستان هاي با خبره و نقطه ثابت در جواب مساله هاست سمسون که به افراد کارناوال گفته از کسي به اسم ريئس که در کاروان خودش هست دستور ميگيره اما هيچ کس تا به حال رئيس رو نديده و اليته شک هايي هست که اصلاً ريئسي وجود نداره (يه جورايي مثل جيکوب در اوايل لاست) که اين شخصيت هم دنبال کردنش واقعاً جالبه و دست کمي از بن و کشيش نداره!
 
شخصيت بعدي پرفسور لدز هست که بسيار شخصيت مرموزي داره لدز که نا بينا هست قدرت هاي خاصي داره که ميتونه از خواب افراد با خبر بشه اين کرکتر هم ادعا داره که از قدرت بن با خبره و ميخواد کمکش کنه تا اونها رو شکوفا کنه اما ...
شخصيت هاي بعدي صوفي و مادرش هستن که مادر صوفي به نوعي فلج هست نه حرکت ميکنه و نه صحبت اما از طريق ذهني با صوفي صحبت ميکني اين مادر دختر که در کاناوال مشغول فال گرفتن هستن که البته فال هارو هم مادر صوفي به صورت ذهني بهش پاسخ ميده و اون هم منتقل ميکنه که به نظر ميرسه مادر اين دو شخصيت هم در داستان نقش زيادي دارن و البته مادر صوفي که يکي ديگه از اون شخصيت هاي مرموز هست (اين صوفي هم ديوانه وار قيافش رو اعصابه)
کرکتر بعدي جونزي هست که به نوعي معاون کارناوال هست فرد عادي هست به ظاهر قوي اما با احساسات که مورد اصلي در مورد اين جونري اينه که بر اين باوره که ريئسي وجود نداره و اين وسيله اي هست که سمسون ازش استفاده ميکرده علاوه بر اون جونزي يه جورايي به صوفي علاقه داره که با اومدن بن اين رابطه سرد شده به همين دليل جونزي اندکي حسادتي هم به بن داره و البته گذشته اي ...
شخصيت بعدي روتي هست که با پسرش که خيلي قوي هست و البته پخمه در کارناوال هستن روتي که از قديمي های گروه هست يه جورايي از بن خوشش اومده و سعي ميکنه هواشو داشته باشه و بهش کمک کنه.
گروه بعدي هم ريتا سو هست که با 2 تا دخترش و شوهر open mind esh! برنامه اس_تر_يپ دنس دارن که در قصه دخيل هستن.
رابرت نپر عزيز هم حضور داره در سريال به عنوان خبرنگار البته شخصيت هاي ديگه اي هم هستن که من سعي کردم فقط کرکترهايي رو که در قصه تاثير دارن معرفي کنم.
اين سريال برنده 5 جايزه امي شده و جوايزي ديگر
امیدوارم مفید بوده باشه و ببینید و لذت ببرید.


پنج شنبه 5 آبان 1390برچسب:کارناوال,Carnivàle , :: 19:29 ::  نويسنده : DeaD_BoY

 

high noon: خوب نيمروز 1 فيلم شاخه قصه اينه که ويل کين (Gary Cooper) کلانتر يه شهر کوچکه که در حال ازدواج و کنار گذاشتن کارش و ترک شهره. اون سالها پيش فردي جاني و خطرناک به نام فرانک ميلر رو دستگير کرده و بعد از محکوم شدن فرانک به مرگ به قانون تحويل داده ولي اون تبرئه شده و در حال برگشتن به شهر واسه انتقامه، ويل کين بايد بين ترک کردن شهر و مقابله با فرانک ميلر يکي روانتخاب کنه فيلم خيلي خوبه واقعا شما معني تنهايي و بي ياوري رو با تمام وجود حس ميکنيد اما نقطه عطف فيلم چيزي نيس جز بازي گري کوپر بازي روان و جذاب، چهره مصمم و در عين حال مردد و حتي گاه ترسو باعث شده که شخصيت ويل کين در اين فيلم کاملاً واقعي به‌نظر بياد نکات جالب 1کي ساعت و نقش ساعت هست و ديگري اينکه از بهتين فيلمهاي ژانر وسترن هست اما با صحنه تيراندازي کم 1صحنه شايد! فقط به خاطر داستان ساده 9 از10
این هم یه پوستر سایز بالا از فیلم.



to kill a mockingbird: کشتن مرغ مقلد هم شاهکاره! قصه از اين قراره که يک سياه پوست متهم به تج*اوز به يک زن شده و يک وکيل (گريگوري پک) وظيفه دفاع از اون در دادگاه را به عهده مي گيره. اما بنا به دلائلي اين کار، يعني دفاع از يک سياه پوست وظيفه ي ساده اي نيست، چون هيچ کس در اين شهر بي گناهي يک متهم سياه پوست را باور نخواهد کرد/نکته گفتني در باره اين فيلم زياده از بازيه برجسته و عالي گريگوري پک بگير تا بازيه خوب بچه کوچيکش تو فيلم که دختر بود اما چون هميشه با داش بزرگش بوده ... عادت به تريپ پسرونه داشته و روز اولي که قراره بره مدرسه و قراره لباس دخترونه بپوشه رو من خيلي دوس دارم زيباس البته اين بازيگر هم با توجه به سن کمش نامزد اسکار شد نکته بعدي اينه که فيلمنامه اين اثر اقتباسيه از يه رمان با همين اسم که از پنج اسکاري که نامزدش شده بوده اسکار بهترين فيلمنامه اقتباسي و بهترين بايگر نقش اول مرد براي گريگوري پک رو برد در باره اسم فيلم که کنايه از چيه و جمله اي که اتيکا(پک) به فرزندان خود ميگه "کشتن مرغ مقلد حرام است زيرا پرنده بي آزاريست و آواز هم مي خواند" حرفايي هس که بخاطر داستان و طولاني شدن نميگم 10 از 10
این هم پوستر سایز بالا و زیبای این فیلم تقدیم به علاقه مندان



Full metal jacket: غلاف تمام فلزي اثري استادانه از استاد کوبريکه! شايد بشه گفت بهترين فيلم در حال هواي جنگ! قبل از اينكه كوبريك فقيد غلاف تمام فلزي رو بسازه از او مي پرسند: افراد زيادي دررابطه با جنگ ويتنام فيلم ساخته اند. تو چرا مي سازي؟ او هم اينگونه جواب داد: من بهترينش را ميسازم! و همينطورهم شد.
قصه در هنگام جنگ ويتنامه، ما شاهد دو بخش مرتبط از يک داستان هستيم، در بخش اول ما شاهد نحوه آماده سازي سربازان در يکي از واحدهاي نيروي دريايي آمريکا هستيم که در آنجا سرباز جوکر (متيو مودين) به همراه عده اي ديگر و يک سرباز چاق و دست و پا چلفتي به نام سرباز پايل (وينسنت دآنوفريو) زير نظر مامور آموزش نظامي سختگيري به نام سرگرد هارتمن (لي ارمي) آموزش مي بينند. در بخش دوم ما همراه با سربازان آمريکايي به درون جنگ ويتنام مي رويم...
من با بازي لي ارمي واقعا" حال کردم عالي بود قسمت اول هم که دوران اموزشيه خيلي توپه اون صحنه که سرباز پايل رو بقيه سربازا شب ميزنن به خاطر دست و پا چلفتي بودنش و البته اون صحنه اي که سرباز پايل تو دستشويي منتظره تا با سرگرد هارتمن تصفيه حساب کنه و ... در کل گاهي اوقات که فک ميکنم حس ميکنم کوبريک بهترينه/ فيلم 9 از 10
این هم پوستر سایز بالا از کاور این فیلم

 


Inglourious basterds: نميدونم چي بگم! فيلم خوبي بود اما نتونستم باهاش اونجوري که توقع داشتم ارتباط برقرار کنم! 1جمله خوندم 1جا خيلي خوب بود " هنر زاييده تخيل ادمي است. گور باباي تاريخ هم كرده، سينما كه قرار نيست راوي تاريخ باشد بلكه قرار است راوي ارزوها باشد" شايد اين جمله رو دوس داشته باشم اما خب شايد چون تارانتينو تاريخ رو کمي عوض کرده و من قبل از این فيلم هاي زيادي رو تو حال هواي يهودي ها و هيتلر و هلوکاست ديده بودم البته بدون تغييرات تاريخي شايد دليلي بود که ارتباطه خوب برقرار نشه اما باز هم خوب بود 8 از 10
این هم پوستر زیبای این فیلم.



شنبه 30 مهر 1390برچسب:, :: 19:0 ::  نويسنده : DeaD_BoY


the truman shOw: گفتيم يه فيلم فان ببينيم نشستم نمايش ترومن رو ديدم که واقعا هم چسبيد جيم کري خيلي خوب بود توصيه ميکنم دوبلشو ببينيد داستان از اين قراره که يه بابايي يه دنيايه کوچيک واسه ترومن(جيم کري) ساخته از بدو تولدش زندگيش تو اون دنياي ساحتگي به طور 24 ساعته با دوربين هايي که تو اون شهر هست واسه مردم پخش ميشه تا اينکه جيم يه دخمل ميبينه و ... اگه 1 فيلم فان!شایدم بیشتر از فقط فان خواستيد که با خانواده هم بشه ديد اين خوبه 9 از 10

 


hair spray: بعد عمري مارو راضي کردن فيلم موزيکال ببينيم چشمتون روز بد نبينه عجب فيلم بي ارزشي بود حيف وقت ارزش نوشتن هم نداره فقط از اين تعجب ميکنم که جان تراوولتا چجوري تو اين فيلم باز کرده اونم نقش 1 زن چاق که اصلا" هم نتونست در بياره در کل 2 از 10


M: فيلم خيلي خوبي بود من ميخواستم دليل اينکه اسم فيلم رو M گذاشتن رو بدونم که بعد ديدن فيلم فهميدم جالبم بود فيلم مال سال 1931 هست قصه تو المان روايت ميشه و درباره 1 قاتل هست که فقط تو کار دختر بچه هست تا اونجا که يادم مياد جز 250 تاي imdb هم بود نکته جالبش واسه من بازيه لوره بود مخصوصا" اونجا که گير ميوفته تو دادگاهي که مردم راه انداختن واسش در کل توصيه ميکنم تو ديدنش شک نکنيد 9 از 10

 

some like it hot: اين فيلم کمدي مورد علاقه من در تاریخ سینما هست! الان بيش از نيم قرن از ساخت اين فيلم ميگذره اما هنوز هم واسه من لنگه نداره شايد از بعد اين فيلم مد شد که تو کمدي ها مردها خودشونو زن جا بزنن اما قصه از اين قراره که جو (توني کورتيز) و جري (جک لمون) دو نوازنده هستن که به تازگي شغلشون رو از دست دادن و وضع ماليشون خيلي خرابه. از شانسشون اونا شاهد يک قتل توسط مافيا بودن و حالا مورد تعقيب مافيان. جو و جري با لباس زنونه به گروهي از نوازندگان زن مي پيوندن و به کاليفرنيا مي روند، جائيکه خود را دفني وجوزفين مي نامن. در گروه دختري ساده و خوجيل به نام شوگر (مريلين مونرو) با دفني رابطه اي دوستانه راه ميندازه. اما جوزفين عاشق شوگر شده و با لباس مبدل خودشو ميليونري تنها معرفي ميکنه تا دل شوگر رو ببره از سویی ميليونري پير هم عاشق دفني شده است و دست بردارش نيست 10 از 10 / نکته ديگه کارگردان اين فيلمه که واقعا بايد بيشتر اسمشو بشنويم billy wilder عزیز چنتا کار خوب ديگه هم جز بعضي ها داغشو دوس دارن داره از جمله آپارتمان و ...

 

 


casablanca: از اونجا که من 50 60 سالي از اين موج جهاني عقب بودم و فک ميکنم همه شما ديديد اين فيلم رو چيزي نمينويسم فک کنم همفري بوگارت قبل اين فيلم فيلمايه فردين ما رو ديده بودا
اينم 9 از10



the hangover:خماري يه فيلم کمدي هست مال سال 2009 شايد بشه گفت بهرين کمدي اين 1کي 2ساله/فيلم خماري پيامد يک شب بدمستي3تا ساقدوش و يک داماده در لاس وگاس دو روز قبل از عروسي. صبح روز بعد وقتي در اطاق نيمه ويران هتل بيدار مي شن يه ببر تو حمامه و دندون يکي شکسته و از همه مهم تر، داماد گم شده و يک ماشين پليس تو پارکينگ هتل به نام اونا پارک شده /تايسون قهرمان بوکس قديم هم تو فيلم يه حضور افتخاري داره در کل 8 از 10



سلام به همه دوستان عزیز

از همه دوستان ممنونم که در نبود من به وب سر زدن و کامنت گذاشتن و البته شرمنده از اینکه من نتونستم پاسخ کامنت ها رو بدم و آپ کنم به دلیل امتحانات و قطعی نت یه مدت نتونستم آن شم.

باز هم ممنون از دوستانی که پایه ثابت شدن و لطف دارن

یه چند تا پوستر هم تقدیم به شما که پستم یه نکته + هم داشته باشه

 "برای دیدن سایز بزرگ روی عکس ها کلیک کنید"

The Expendables

5754v9iy6pbxnvik937k.jpeg

Apocalypto

mdn286riqbza754nxgjf.jpg

The Dark Knight

udl2geuyorea45mq2czx.jpg

The Deer Hunter

p1nxxx214gciyq3a4kb6.jpg

Inception

ty8brivwmfndjrfuo1aw.jpg

 



سه شنبه 14 تير 1390برچسب:The Expendables,Apocalypto,The Dark Knight,The Deer Hunter,Inception, :: 20:40 ::  نويسنده : DeaD_BoY

به نام خدا

همه میدونن که من علاقه بسیار زیادی به این فیلم دارم حس میکنم حالا وقتشه بعد چند باری که این فیلم رو دیدم با چند خط نوشته ساده و پر اشکال هم که شده ادای دینی به این فیلم کرده باشم

زندگی زیباست(life is beautiful) به ایتالیایی (la vita e bella)

کارگردان: روبرتو بنینی
بازیگران: روبرتو بنینی(گویییدو)، نیکلتا براسکی(دُرا)، جورجیو کانتارینی(جاشوآ)
فیلمنامه: روبرتو بنینی و وینچنزو چرامی
موزیک: نیکولا پیوانی
محصول: 1997

داستان فیلم در مورد شخصی یهودی به نام گوییدو هست که به همراه دوستش برای کار در رستوران عموی گوییدو به شهر امده اند که این امر باعث ملاقات گوییدو با دُرا میشه و اینجاس که گوییدو عاشق میشه اما دُرا نامزد داره.خلاصه گوییدو و درا با هم ازدواج میکنن و صاحب پسری به اسم جاشوآ میشن اما بعد از چند سال به اردوگاه کار اجباری منتقل میشن و سعی پدر برای مراقبت از پسر ...


فیلم از دو قسمت با 2تا ریتم متفاوت تشکیل شده در قسمت اول کمدی پر رنگ و قسمت دوم درام,نقد های کاملا" متفاوتی از این فیلم هست برای مثال این نقد که کاملا" مشخصه توسط ادمی علاقه مند به سیاست نوشته شده تا سینما! جالب اینجاست که نویسنده اصلا" با مفهوم کار که زندگی زیباست ارتباط برفرار نکرده برای همین هم طبیعیه که همچین نقد رو انجام بده,نه این فیلم به کنار اگر شما هر چی تو زندگی رو بخواید با دید بد ببینید میشه ازش ایراد گرفت همه چیز وابسته به زاویه دید شما نسبت به مسایله,بله اگر بخوایم از دید سیاسی یا بهتر بگم سیاسی اسلامی به فیلم نگاه کنیم شاید شاید بشه به این نقدی که تو خبر گذاری مهر اومده فکر کرد و با این نگاه یعنی فهرست شیندلر,پیانیست,حرام زاده های بی آبرو و ... پر!مگه میشه سینما بدون اینا!؟

دوستان تو نقدشون یه جورایی نوشتن که این فیلم سعی داره یه سری دروغ به خورد تماشاچی بده و سعی در مظلوم نشون دادن یهودی ها داره و از این حرف ها(که یه سری از یهودی ها هم نظری کاملا" بر عکس این دارن!) که من مخالفم اما فرض میکنیم که همین باشه که دوستان میگن خب مگه به این نمیگن هنر؟ پس هنر چیه؟ سینما یه زبونه برای بیان عقاید,احساسات خب وقتی در بیاد ینی هنر! ما میتونیم با ایده و پیام یک فیلم موافق نباشیم از نظر فکری اما نمیتونیم منکر وجه هنریش بشیم اگه در اومده باشه! بیشتر نمیخوام در این باره بنویسم چون اگر کار ساده ای هست دوستان هم انجام بدن و یه فیلم هنری قابل قبول بسازن که سعی در خوب نشون دادن یا نشون دادن خوب مسلمونا داشته باشه والا مام استقبال میکنیم!

به نظرم شخصیت گوییدو نمیخواد بگه همه یهودیا اینجوری بودن حتی اینکه خود گوییدو ای بوده! به نظرم بنینی میخواسته بگه همچین ادمی باید باشه,برای درک بهتر مسایل باید کمی از دور تر بهشون نگاه کرد شاید اگه از نزدیک ببینیم این برداشت رو کنیم که خب این فیلم سعی داره یهودیا رو گل و بلبل نشون بده اما اگه 1 قدم بیایم عقب شاید این برداشت رو کنیم که قراره یه ادم درست ببینیم یه پدر خوب یه انسان خوب نه یک انسان یهودی خوب,پدری که برای راحتی فرزندش همه مشکلات رو در قالب یه بازی تعریف کرد چه بازیه تلخی! بازی تلخی که ته خطش همون سکانس طوفانیه دستگیری پدر و اون راه رفتنه طنز آلود و ... بود
*
به نظرم بنینی نیش هایی هم به آزادی و نژاد پرستی زده اینو میتونیم تو سکانسی که تازه با دوستش به شهر رسیدن ببینیم وقتی به دوستش میگه میتونی داد بزنی و بعد اینکه دوستش داد میزنه بلافاصله میگه ساکت شاید معنیش این باشه که از ازادی فقط اسمش هست اما وقتی به عمل برسه باز هم به خفقان میرسیم,یا در مورد مساله نژاد پرستی خیلی واضح تو سکانسی که خودش رو جای او بازرس جا میزنه در مورد ناف و گوش و اینا صحبت میکنه به وضوح این باور غلط رو با زبان طنز نقد میکنه,به نظرم فیلم اصلا" قرار نبوده در باره هولوکاست یا کشت کشتار باشه بلکه اون فقط یه تم ساده بوده برای این فیلم همین نه بیشتر که این هم حاکی از هوش بنینی بوده که یه خواسته به مفاهیمی موندگار اشاره کنه چون تنها حرف هایی که تا وقتی دنیا دنیاست تکرار میشن و مورد بحث هستن بحث عشق و انسانیت هست نه کشت و کشتار و هولوکاست و چیزایی از این دست(این رو میتونید از متن مصاحبه بنینی متوجه شید که با رنگ ابی مشخص کردم که هدف روایت هلوکاست نبوده) پس چی بهتر از نشون دادن عشق یه پدر به فرزندش؟ چی مفهومی رو میشد رسوند بهتر از اینکه زندگی زیباست؟! اوه راستی چقدر زیبا بود وقتی من فهمیدم زندگی زیباست لحظه ای که با چشمای یه نمه خیست این دیالوگه جاشوآ رو بعد اون همه سختی میشنوی که میگه "ما برنده شديم" واقعا" جاشوآ راس میگفت گوییدو درس و هدیه خوبی هم به اون هم به ما داد,برنده شدن! برنده شدن تو زندگی! برنده شدن تو زیبا دیدن زندگی با همه سختی هاش!

قسمتی از متن مصاحبه بنینی که واسه من خیلی جالب بود

- چه اتفاقي افتاد وقتي فيلمنامه را به تهيه کنندگان خود نشان داديد و گفتيد ميخواهم يک فيلم در اين مورد بسازم؟ عکس العملشان چگونه بود؟ مردم چه گفتند؟ بله، اين ايده خيلي خوبيه!؟ آيا شما حمايت خوبي در ايتاليا بابت ساخت اين فيلم داشتيد، يا خير؟
خوب من در ايتاليا به علت موفقيت فيلمهاي قبليم ، کم و بيش آنچه را که ميخواهم انجام ميدهم. گرچه بعضي ميگفتند که چرا ميخواهم فيلمي در اين مورد بسازم؟ موضوع اين است که يک بازيگر در جلوي مردم بازي ميکند نه پشت سر آنها. اگر مردم بتوانند اعمال شما را پيشگويي کنند شما باخته ايد! در هر صورت من با خودم صادق بودم. من عاشق اين ايده بودم و نميتوانستم بايستم. من ميخواستم دينم را به هولوکاست ادا کنم. خوشبختانه يک فيلم نميتواند دنيا را عوض کند، با اين حال من هنوز ميخواستم همه چيزم را روي اين فيلم بگذارم. من هميشه اين کار را ميکنم، علي الخصوص در اينجا، من همه چيزم را روي اين فيلم گذاشتم.البته من ترسيده بودم، زيرا يک پيش داوري عليه کمدين هايي که کارهايي شبيه اين انجام ميدهند، وجود دارد. هولوکاست يک تراژدي غمناک است، بنابراين عکس العملها قابل فهم است. بعضي از مردم فکر ميکنند با اين موضوع نميتوان به صورت کمدي برخورد کرد، اما به نظر من تنها کمدينها ميتوانند به اوج يک تراژدي برسند. اين مانند دوزخ دانته است ( کتاب کمدي الهي دانته، در مورد دانته و بنيني در جاي خودش صحبت خواهم نوشت.) جايي که ميگويد : "هيچ غمي بزرگتر از اين نيست که در بيچارگي به ياد اوقات خوش بيافتيد."به همين دليل است که نيمه دوم اين فيلم بسيار تاثرانگيز است، زيرا ما در باره نيمه اول که پر از خوشي و خنده بود فکر ميکنيم.
در نيمه دوم من يک شيرين کاري ميکنم، پايينترين نوع شيرين کاري در کمدي اين است که يک مرد شبيه زنان لباس بپوشد، اما پوشش زنانه من کسي را نميخنداند! اين پوشش جهت نجات زندگي پسرم استفاده ميشود، اين نهايت تراژدي و وحشت است. به همين علت است که شما نميتوانيد بخنديد. شما ميخنديد، اما قلب شما شکسته و صد تکه ميشود!نيازي به احساساتي کردن فيلم نبوده است. شاعر ميگويد: " فراموشي عميق ترين قسمت حافظه است." هيچکس نميتواند اين را فراموش کند. ما عميقا ميدانيم که چه اتفاقي ميافتد، بنابراين من از احساس گرايي دوري کردم. در ازا علائم هاي کوچکي ساخته ام که نشان دهد، چه اتفاقي ميافتد.
در ايتاليا از من ميپرسيدند، چرا ميخواهي اين فيلم را بسازي؟ و من گفتم، ابسيار خوب، ممکن است من تعدادي از بينندگانم را از دست بدهم، اما من مجبورم کاري را که دوستش دارم و به آن ايمان دارم، انجام دهم. گرچه خودم هم ميترسيدم. من فيلمنامه را به کميته يهوديان در ميلان فرستادم و آنها به من گفتند: " اين نميشه، غير ممکنه، از نظر ديني درست نيست!" اما من يک بازيگرم نه يک مستند ساز و مورخ. من ميدانم که چيزهايي در نيمه اول وجود دارد که کاملا ساختگي است. در آن زمان يک مرد يهودي نميتوانست با يک دختر غير يهودي ازدواج کند، کاملا غير ممکن بود. همچنين اجراي اپراي فرانسوي ميسر نبود، زيرا موسوليني آن را ممنوع کرده بود. بنابراين من ميدانستم که اين وقايع از نظر تاريخي درست نيست اما آنها را عمدا انجام دادم، همان کاري را که در نيمه دوم نيز کردم. مثلا مشخص نيست که اردوگاه در کجاست. ايتاليا يا آلمان؟ فرض کنيم آلمان چون بازيگران آلماني صحبت ميکنند. من نميخواستم بگويم اينجا آشويتس يا برکناو (نام دو اردوگاه معروف) است، زير هرکسي ميتواند به من بگويد که شبيه آنها نيست. من ميخواستم کاملا آزاد باشم، ما ميدانيم که هيچکدام از اردوگاهها در کوهستان نبوده اند، به همبن علت من اين نقطه کوهستاني را پيدا کردم تا نشان دهم که همه چيز ساخته ذهن من است. اين يک مستند و روايتي از هولوکاست نيست.


نمیخوام درباره هلوکاست و بحث های تاریخیش بگم چون اصلا" هدف فیلم نیست و فقط مارو دور میکنه از پیام اصلی,شاید فیلم تلنگری هم باشه به ما که چقدر به فکر اطرافیانمون هستیم اینکه ما به کدوم شخصیت فیلم نزدیکیم گوییدو یا دکتر لسینگ المانی؟ تقابل فردی هر کاری واسه خانوادش میکنه و کسی که با دعوت گوییدو برای سرو غذا مارو امیدوار میکنه که شاید شاهد یک گوییدو دیگه باشیم اما میبینیم که نه دکتر فرد خودخواهیه که فقط به فکر جواب معماهاش هست نه کمک به دوست قدیمیش! شاید این قسمت استعاره ای از درد های ادما تو زندگی باشه اینکه یکی بزرگترین دردش جواب دادن به یک معما هست و یکی جون خودش و خانوادش !

نکته اخری که به ذهنم میرسه زیبایی و با نمک بودن جاشوآ بود علاوه بر اون بازیه عالیش! منو یاد توتو یه عزیزم تو سینما پارادیسو مینداخت

در اخر باید بگم فیلم فوقالعاده ای بود اگر ندیدین حتما" ببینید و مثل من به دیگران هم توصیه کنید که حتما" میپسندن نکته خوب اینه که تا اونجا که یادم میاد فیلم رو خانوادگی هم میشد دید مشکل خاصی نداشت
ممنون



در این پست به انیمیشن ها میپردازیم 
اول اینکه وقتی میخوام یه انیمیشن ببینم (البته جز انیمه های نامبر1) به شدت ترجیح میدم دوبله گلوری باشه واقعا" کارشون خوبه و بعضا" کارو بهتر هم میکنه 

Cloudy with a Chance of Meatballs-1 (ابری با احتمال بارش کوفته قلقلی ) رو دیدیم کار بدی نبود اما خب عالی هم نبود.
قصه جوونیه به اسم فلینت که از بچگی ارزو داشته مخترع بشه و تلاش میکرده تا اینکه یه روز شهرشون دچار رکود میشه فلینت هم در همین راستا میخواد یه اختراعی کنه که اب رو تبدیل به غذا کنه که تو این راه ....
کار نتونست چیزه به یاد موندنی ای واسم ایجاد کنه.
در کل اگه اهل انیمیشن دیدن هستید به 1بار دیدنش می ارزد و 7 از 10.


2-(garfield(2004 و garfield:a tail of two kitties(2006
دیگه گارفیلد که خلاصه داستان نمیخواد یا بهتره بگم نداره! 
نمیدونم چرا نشستم این 2 تا رو دیدم اما این 2تا کار هیچی به شما نمیده در قبال وقتی که بهش میدید.
درکل عروسک گارفیلد به نظرم خیلی دوس داشتنی تر از 2تا فیلماشه.
کار نتونست هیچ حس خاصی واسم ایجاد کنه بلکه عروسک گارفیلد رو که یک نمه دوس داشتمم از چشمم انداخت.
بی رحمانه نوشتمااا یاد فراصتی افتادم 
در اخر 4 از 10.


3- Barnyard (رییس مزرعه)
من خیلی خوشم اومد از کار البته شک ندارم دوبله خوب گلوری هم موثر بوده.
قصه گاو جوون و سر به راهیه که باباش میخواد مسولیت پذیر و قوی بارش بیاره اما انقد گوساله ی گاویه که به حرفه باباهه گوش نمیده تا اینکه ....
خدمت دوستداران انیمه بگویم که به دیدنش می ارزد.
کار تونست حس به یاد موندنی ای واسم ایجاد کنه واسه همین بهش میدم 7 از 10 که یه کوچولو از نمرش هم دلیه. 

 


4-The Iron Giant (غول آهنی)
بسیار عالی بود و به شدت لذت بردم البته از همچین کارگردانی جز این هم انتظار نمی رفت کارگردانی که به همراه میازاکی اساتید انیمیشن رو تشکیل میدن کسی نیست جز brad bird
در کل به شدت بار احساسی کار زده بود بیرون و حس میشد انقدی که یه تیکه فلز(صورت غول که تو عکس دوم هست) احساسات رو بیشتر از صورت یک ادم تو بعضی از فیلم ها منتقل میکرد که حتی میتونید تو عکس هم ببینید.
کار تونست حس خاص و به یاد موندنی ای واسم ایجاد کنه شدیدا" هم تونست مخصوصا" صورت ربات از یادم نمیره
دیدنش رو به هر انیمه دوست و انیمه ندوستی توصیه میکنم.
9 از 10 


5- Princess Mononoke
یک کار بی نظیر از استاد hayao miyazaki که همه میشناسیمش.قبلا" شاهکارش چیهیرو رو دیده بودم و انتظار یه کار عالی داشتم. واقعا" تخیل و هنر این ادم تا کجاها میره !
خیلی انیمه بی نقصی بود از همه نظر.
تو کار یه شخصیت هایی داشتیم که من اسمش یادم رفته اینا با همه سادگی انقد کاریزماتیک بودن که من عاشقشون شدم و از یادم نمیرن که در زیر میبینید 



کار عالی بود و دیدنش رو به هر انیمیشن دوست و ندوستی 100% توصیه میکنم 

این هم از خاطرات انیمیشنیه ما ...



 

تاریخ مجهول امریکا (american history X) 


کارگردان فیلم تونی کای هست که من کار دیگه ای ازش ندیدم البته زیادم پر کار نیست اما این فیلمش بسیار عالیه!

موضوع کلی فیلم گروهای نژاد پرستی در آمریکا هست البته کنارش موضوعات کوچیک دیگری هم جریان داره.

فیلم یه جورایی به سردرگمی جوونایه آمریکا اشاره داره به اینکه یک سری ادم سودجو گروه هایی تشکیل میدن با اهدافی قشنگ در ظاهر اما در

باطن فقط به فکر نقع خودشونن حتی به قیمت قربانی شدن اعضای گروه که اکثرا" جوانانی هستن ساده و خیلیاشون خوب/ اما در مورد عضوهای

این گروه ها شاید خیلی از اون جوونایه ساده جوونایی هستن که نیت خوبی دارن مثل ساختن یا بهتر کردن اجتماع یا کمک به دوستان و هم وطن

های خودشون هست( تو فیلم هم میشه از دیالوگ های ادوارد نورتون قبل از وارد شدن به اون فروشگاه و ... فهمید) اما از راهی شاید بشه گفت اشتباه.
داستان این جوونا (گروه ادوارد نورتون تو فیلم) داستان کسایی هست که میخوان جامعه رو بسازن در صورتی که هنوز خودشون رو نساختن

هرچند که نیتشون خوب و قابل ستایشه مثال های زیادی هم بوده از رابین هود هالیوود بگیر تا عیاران ایران که از ثروتمندا میدزدیدن و به فقرا

میدادن درسته نیت خیلی خوبه اما راه اشتباه هست.یاد یه حکایت افتادم که یکی از دوستان میگفت که" بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است : كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آ ستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ،شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!"  تو فیلم هم ادوارد نورتون که از مهاجر های غیر قانونی و ... که با دستمزدهای کمتر استخدام میشن و باعث بیکار شدن شدن جوون های امریکایی شدن شاکیه و شاید میخواد واسه جوونایه هم وطنش کاری کنه اما بازم راه غلط.

شاید با دیدن این گروه و فرد اصلی گروه ( 1جا تو فیلم به سوابقش اشاره میشه و اینکه پروندش پاکه پاکه و تاحالا به زندان نرفته در صورتی که

ادوارد نورتون که فقط یه عضوه زندانیه و ... / این سوال پیش میاد که این چطور رییسیه که خودش یه جای امن و راحت میشینه و بقیه رو تهیج

میکنه؟! اگر به اهداف خوبی که میگی اعتقاد داری و میگی خوبه چرا خودت قاطی نمیشی چیزی که خلافش رو مل گیبسون تو فیلم شجاع دل انجام

داد جنگید زودتر از همه هم جنگید و کشته شد و شاید این باعث شد که فریاد freedom اون تا ابد خاطرات سینمایی من بمونه) یاد بعضیا تو کشور خودمون بیوفتیم.

من نمیگم چی خوبه چی بده یا چی درست و چی غلطه تو زندگیمم تا حالا نگفتم اما به قول معروف باید واسه کسی مرد که واسط تب کنه!

هرکی بیاد اون بالا به فکر خودشه و همیشه پایینیان که بالاهایی سرشون میاد (میتونید قسمتی از این بلایارو تو فیلم ببینید که اگه ادوارد نورتون

انقد از نظر ذهنی روش کار نشده بود میتونست خیلی راحت با اون دزدی برخورد کنه میتونست زندان نیوفته و .../ اما دیدم با این همه داستانی که

براش پیش اومد تو مدتی که زندان بود کسی نرفت 1 کیلو خیار بخره بده به خانوادش! که به نظر من میخواست بگه این دوستا رقاقتاشونم رفاقت

نیست و همینطور عشق که تو فیلم میبینیم یه جا ادوارد نورتون به خاطر دوست دخترش تو گوش خواهرش میزنه اما بعد ...)

فیلم یه اشاره ای هم به نازی ها داره که من خودم چون هیلتر کبیر رو خیلی دوس دارم بحث نمیکنم  نه شوخی کردم چون جریان اصلیه فیلم نیست چیزی نمیگم اما کلا" افراط تو هرچیزی بده.

بازیا خوب بود ادوارد نورتون هم عالی بود به نظرم مخصوصا" سکانس اخر که حتی منو که اصلا" اهل بغض و گریه و رمانتیک شدن نیستم 1

جوری کرد یه بغض غریبی بود البته شاید هم به این خاطر باشه که رابطه و درام بین 2 برادر برام قابل لمس تر از به قول حاج آقا ها عشق های

زمینی هستش 

 
درکل ادوارد نورتون به نظرم خیلی خوبه بی شک جز 5 بازیگر مورد علاقه من از جوانترین نسل معروف هالیووده البته بعد از کوین اسپیسی به
همراه جانی و برد پیت هست.
تو همون سکانس دستگیری ادوارد نورتون یه نگاه بسیار زیبا و پرمعنا داره


 

 



دو شنبه 5 ارديبهشت 1390برچسب:تاریخ مجهول امریکا,american history X,edward norton,, :: 21:2 ::  نويسنده : DeaD_BoY

نوشته هایی مربوط به فیلم BLOW با بازی جانی دپ عزیز
اول اينکه فيلم شاهکار نيست اما خيلي خوبه! اين فيلم به نظرم جز بهترين بازي هاي جانيه و کاملا" بازيه خوب جاني مشهوده.
نکته بعدي واقعي بودن داستان فيلمه که همين تا حد بسيار زيادي ضامن موفقيت فيلم در دادن پيام هست و باعث ميشه بيننده خيلي زود با فيلم ارتباط برقرار کنه و مهمتر از همه فيلم رو از حالت شعاري و نصيحت خارج ميکنه و معتقدم که رو درام فيلم هم تاثير زيادي داشت اينو وقتي عکس جرج واقعي رو موقع تيتراژ پاياني ديدم و البته اين نوشته اخر فيلم "جرج تا سال 2015 در زندان خواهد ماند و دخترش کريستينا هرگز به ديدن او در تمام اين سالها نرفته است" که جوري منو تحت تاثير قرار داده بود که ميخواستم سرچ بزنم ببينم از بعد ساخت فيلم تا امسال کريستينا رفته ملاقات يا نه!!!
در کل درام خيلي خوبي بود جوري که چنتا سکانسش منو که اصولا" زياد با سکانس هايي که ميخوان با احساس بازي کنن نميپسندم,تحت تاثير قرار داد از جمله اونجا که نوار رو ظبت ميکنه برا پدرش يا اونجايي که ميره دم خونشون اما مادرش نميذاره بياد تو و با پدرش حرف ميزدن بازي ري ليوتا عالي بود همچنين سکانس شب تولد جاني که دخترش تو بغل يه مامور پليس از کنارش رد ميشه و خيلي سکانس هاي ديگه که شايد اوجش اون توهم جاني بود که فکر ميکرد کريستينا به ملاقاتش اومده
مشکل من فقط با پنلوپه کروز بود البته درسته کلا بدم مياد ازش اما از اونم اگه بگذريم به نظرم اصلا خوب بازي نکردو و اماده نبود واسه اين نقش.
نکته بعدي حذف شخصيت تونا رفيق فابه جاني بود که خوب نبود به نظرم اگه قرار بود انقد خنثي باشه به نظرم نبايد اونقد بهش پرداخت ميشد.
فيلم ديالوگ هاي جالبي هم داشت مخصوصا جمله جالب "فرد" که ميگويد "پول واقعيت ندارد و فقط به نظر مهم و واقعي جلوه ميکند"
در مورد فيلم هم به نظرم منشا همه مشکلات مادر جاني بود که تو کل فيلم هم علاقه اون به ماديات نشون داده شد که مشاجره هاش با فرد باعث شد جاني تصميم بگيره که هيچ وقت مثل پدر مادرش نشه اما از چه راهي ؟ به چه قيمتي؟! که ديدم در اخر حتي از پدر مادرش هم بدتر شد.
در اخر نقطه قوت فيلم به نظرم داستانش هست و بعدش هم بازي جاني.
اين فيلم در مجموع نامزد 5 جايزه مطرح شده و برنده جايزه "پريسم اوارد" نيز شده است.
 



سه شنبه 30 فروردين 1390برچسب:blow,johnny depp,penelope cruz,ted demme, :: 17:49 ::  نويسنده : DeaD_BoY

 

فیلم مرثیه برای یک رویا (Requiem for a Dream) بود که برای بار دوم دیدم واقعا" شاهکاره و البته شاهکارتر از خودش موسیقیشه که مو به تنم سیخ میکنه بسیار با فیلم همخوانی داره به موقع میاد و میره.هر ادمی که اهل فیلم قطعا" تا بخواد درباره فیلم و سینما فکر کنه یه سری سکانس و دیالوگ خاص از یه سری فیلم ها به ذهنش میاد من هروقت میخوام به فیلمی بگم شاهکار اولین نکته ای که در نظر میگیرم همینه/به نظرم فیلمی که این عامل رو داره میتونه عنوان شاهکارو یدک بکشه و شک ندارم این فیلم با اون موسیقی چندین سکانس واسه شما باقی میذاره.
کارگردان فیلم 
دارن آرنوفسکی هستش که جز این فیلم سه فیلم پی/چشمه/کشتیگیر رو هم داره که کشتیگیر با بازی میکی رورک عالیه و چشمه هم فیلم خوبیه و "پی" رو هم که ندیدم هنوز اما در کل به نظرم ارنوفسکی مثل فرانک دارابونت عزیزه که من دوستش دارم هر دو کم میسازن اما خوب.
داستان فیلم درباره چهار نفر به خاطر آرزوها و رویاهای فراوانشونه گرفتار مواد مخدر میشن و ...
فیلم بسیار اموزنده هست و پیام داره اما چون احساس میکنم شاید همه دیده باشید دیگه زیاد وارد داستان نمیشم.

(خطر لو رفتن داستان) Spoiler

از سکانس های موندگار واسه من جایی هست که پسر و دختری که عاشق هم بودن یه روز بی مواد میمونن و بی پول( از قضا دختره یه روانپزشک داشته که خیلی هم دنبالش بوده) با هم صحبت میکنن که از کجا پول جور کنیم؟
-پسر برو پیش روانپزشکت و از اون بخوااه
-دختر باشه ولی نمیدونم در عوض ازم چی بخواد 
(در حالی که هم دختر هم پسر و هم ما میدونیم که چی میخواد و همه منتظریم که پسر مخالفت کنه اما فشار بی موادی کار رو به جایی رسونده که پسر خیلی راحت موافقت میکنه و ...) و بعدش که دختره میره و پسر منتظره برگشتشه ... واقعا" من رو خراب میکنه این سکانس ها  یا اخر فیلم و خیلی جاهایه دیگه

 

بازی ها هم به نظرم همه خیلی خوب بودن.
موسیقی فیلم به تنهایی عالیه اما وقتی رو فیلم میشنوید با جرات میگم جز 5تا موسیقی متن های برتر تاریخ سینما هست.

کاش میشد این فیلم تو ایران پخش بشه شک ندارم که بسیار بسیار تاثیر گذار میشد اما حیف ...
درکل 10 از 10


فیلم دوم فیلیمی نیست جز مسیر سبز(the green mile) که برای چندمین باره که میبینمش و واسه دیدنش برنامه سالانه دارم یه جورایی  
فیلم ساخته 
فرانک دارابونت هست که جز این فیلم 3 فیلم دیگه داره به نام های سینما مجستیک/مه/رستگاری از شاوشنگ که همش رو خیلی دوس دارم.
این فیلمم همه دیدن و نیاز به توضیح نداره عاشقانه دوستش دارم شاید اگه یه علاقه خاص به فیلم نداشتم بهش 9 یا 9.5 میدادم به دلیل اون یه رگه فانتزی ای که تو فیلم هست چون کلا" دوست ندارم این سبک رو/ به نظرم کار یا باید فانتزی باشه یا نباشه یا اینکه اگه قراره مخلوط باشه با فضا بخونه بهترین مثالش هم ادوارد دست قیچی یا شاید یه کمی هم بیگ فیش تیم برتون اما با فضای سرد و جدی این فیلم به نظرم شخصیت و نیروی ماوراءلطبیعه جان کافی 100% مچ نشد و کامل روون نشد برام که بخوام بدون فک کردن بهش قبولش کنم اما چه کنم که عاشق فیلمم بازی مایکل کلارک دانکن عالی بود تام هنکس هم که طبق معمول شاهکار.
من همیشه این فیلم رو دوبله دیدم واسه همین نمیدونم سانسوریاش چی بوده اما فک نمیکنم چیز مهمی باشه واسه همین حتما" پیشنهاد میکنم دوبله شده ی فیلم رو ببینید بسیار عالی دوبله شده.
در اخرم 10 از 10 

 



سلام

تو این پست میخوام چند فیلم خوب که عموما" از سینما فرانسه هستن و زبانشون فرانسه هست رو پیشنهاد کنم امیدوارم ببینید و لذت ببرید که میدونم میبرید امید است بدرد سارا خانوم و دگر دوستان بخوره. عزیزان هم لطف کنن نظری دارن بگن 

Le fabuleux destin d'Amélie Poulain

 


Irréversible


 Three Colors: Red, blue, white


La Femme Nikita


Le mépris


Les quatre cents coups

 


Le Cercle Rouge

 

 


Le Samouraï


L'armée des ombres


La règle du jeu


La double vie de Véronique

 


Persepolis

 



جمعه 19 فروردين 1390برچسب:top films,best french films,, :: 16:9 ::  نويسنده : DeaD_BoY


 

در حال و هوای عشق

خلاصه داستان فیلم 
هنگ کنک سال های 1960. اقای چو (تونی لونگ) و خانم چان (مگی چنگ) به تازگی به همسایگی هم در امده اند. همسران انها به دلیل شرایط کاری همیشه در سفراند. اقای چو یک روز خانم چان را به نوشیدنی دعوت می کند، انها از همسرانشان و سفرهایشان صحبت می کنند. هر دوی انها به همسرانشان مشکوک می شوند، نکند که همسران در سفر با هم در ارتباط باشند...
حرف زدن درباره این فیلم واقعا سخته! یک عاشقانه از نوع شرقی عاشقانه ای که یکی از فرق های اصلیش با عاشقانه های غربی اینه که همه چی به سک.. ختم نمیشه و نمیخواد رابطه جن*س*ی رو انتهایه عشق معرفی کنه(تو خیلی از فیلم های غربی پایان خوب فیلم های عشقی یا نقطه عطف=سک.. اینو اکثرا" دیدیم) اما جالب اینه تو این فیلم حتی یک بوسه هم رد و بدل نمیشه و درجه فیلم PG هست که اصولا" واسه انیمیشن ها استفاده میشه!
فکر میکنم یکی از اهداف فیلم مقایسه بین گروه عاشق های واقعی و گروهی که عشق رو نمیفهمند باشه البته این برداشت من شاید حاکی از این دیالوگ ها باشه:
"مرد ١: می دونی در زمان های قدیم آدما وقتی رازی داشتن که نمی تونستن به کسی بگن چه می کردن؟ مرد ٢: نه از کجا بدونم
مرد١:میرفتن بالایه یک تپه بعد یک درخت پیدا می کردن زیرش یک چاله میکندن بعد رازشونو توی چاله به آهستگی زمزمه می کردن اون وقت روی چاله رو با خاک می پوشوندن.
مرد٢: چه کار احمقانه ای! اگه من بودم میرفتم یه زن خراب پیدا می کردم حال می کردم . بی خیال
مرد١:میدونی ... همه آدمها مثل تو نیستن."
در کل پرداختن به یک قصه عاشقه با حداقل تماس فیزیکی ایده خوبیه اما بعضیا این برداشت رو دارن که هدف از این کار نشون دادن عشق پاک یا واقعی! هست و اینکه عشق واقعی جدا از روابط جن*س*ی یا ... هست و میگن"عاشق هایه واقعی برای عاشقی حتی نیاز به بوسه هم ندارند" که من کلا" مخالفم چون این فیلم راوی عشق دو فرد متاهله پس از بنیان قابلیت تبدیل شدن به اون تعریف از عشق رو نداره حتی واسه خارجی ها که open mind هم هستن! باز این رابطه غلطه و به نظرم دلیل این نوع روایت واسه این فیلم این بوده که اقای چو و خانوم چان نمیخواستن همون راهی رو برن که همسراشون با هم رفته بودن. 
نکته بعدی اینه که فیلم به نظرم بیننده نیمه حرفه ای میخواد واسه اینکه خیلی جاها رو باید خودت درک کنی اصلا" یکی از نکات فیلم هم همینه کمی بیشتر از حد معمولی که ما عادت داریم در فیلم هایه عاشقانه ببینیم مبتنی بر فکر و درکه که بعضیا اینو ضعف دونستن میگن فیلم عاشقانه باید رو احساس مانور بده با داستانی که راحت فهمیده بشه با دیالوگ هایه ساده و روان و اینطوریه که میتونه تاثیرشو بهتر بذاره. 


شاید نقطه عطف فیلم موسیقیه عالیش باشه واقعا" بی نظیره خودش یه درامه! شاید خیلی ها که فیلم رو ندیدن موسیقیش رو قبلا شنیده باشن (فیلم امیلی هم همچین حالتی داشت) اوج تاثیر موسیقی رو میتونید در صحنه های رفتن برای خرید غذا که با حرکت آروم تصویر همراه میشه رو ببینید. به یاد ماندنیست.
نکته بعد حرکات خوب دوربین و همچنین استفاده استادانه از نور و بارون بود صحنه قرار زیر بارون و البته اون چراغ خیابون ماندگاره برام.

بازی ها هم خوب بود و تونی لونگ یه سر و گردن بالاتر از بقیه.
در اخر اینکه فیلم رو خیلی دوس دارم اما نمیدونم چه چیزایی هست که نمیذاره یه شاهکار حسابش کنم و اینکه اگه دنبال فیلمی عاشقانه هستید که بیشتر از احساس بر فکر کردن تکیه داره با سبک و نوع روایتی جدید اون همین فیلمه. 
حرف درباره فیلم زیاده اما سعی کردم زیاد وارد داستان نشم که اسپویلر نشه چون احساس کردم شاید خیلی ها ندیده باشن.



سه شنبه 16 فروردين 1390برچسب:in the mood for love,در حال و هوای عشق,تونی لونگ,مگی چنگ, :: 21:30 ::  نويسنده : DeaD_BoY

خب بعد از چند سال طلسم دیدن گاو خشمگین شکسته شد و این فیلم رو دیدم میدونستم شاهکاره اما فکر نمیکردم انقد بهم بچسبه.
خلاصه:جیک لاموتا «رابرت دنیرو» بوکسور میان وزن قهرمان نیویورکی هست که از سال 1941 کم کم وارد دنیای حرفه ای بوکس شده تا ده 60 که افت کرده و دیگر هیچ نشانی از قهرمانی در زندگی اش به چشم نمی خورد. در این بین زندگی شخصی و رابطه اش با برادر و همسرش جوی لوموتا «جو پشی» و ویکی «کتی موریارتی» نیز در طول این سالها آبستن حوادث بسیاری هست.
واقعا" فیلم ورای یک فیلم ورزشی هست بازی رابرت طوفانیه(شاید با کمی اختلاف عقب تر از شاهکاره راننده تاکسی شاید هم نه!) کارگردانی مارتین واقعا" عالیه گرفتن فیلم به صورت سیاه سفید که به نظرم دلیلش ساختن یه فضا تیره و نشون
دادن تیره روزیه جیک هست اینو میشه از تنها صحنه فیلم که به صورت رنگی گرفته شده و مربوط به خوشی ها و با هم بودن دو برادر هست فهمید.همچنین در اوردن صحنه های تو رینگ(به خصوص صنحه های پاره شدن صورت و شکستن بینی و ....) و البته صحنه های خوب فایت از کارگردانی که اطلاعات و تجربه ای در مورد بوکس نداره و البته زیاد بودن سکانس های ماندگار که در ادامه خواهم گفت حاکی از شاهکاره مارتین هست.
چن جا خوندم که مارتین بزرگ قبل ساختن این فیلم به خاطر شکست در فیلم قبلیش خیلی خراب بوده و رو آورده بوده به مواد طوری که گفته وزنش به 48 کیلو رسیده بوده و زخم معده و البته قصد داشته دیگه کارگردانی رو کنار بذاره اما اینجا بود که رابرت رسید به قول اسکورسیزی:«باب(لقب رابرت) می خواست این فیلم ساخته شود نه من.» و البته خود رابرت هم به مارتین گفته بود "بهش گفتم، مارتي اگر قبول كني حاضرم تو فيلم، خودم را راستي راستي بكشم" که از نظر من به قولش هم عمل کرد و اما بگم از رابرت که براي اينكه بتونه شخصيت جيك لاموتا بوكسور همه چیز باخته فيلم رو خوب از آب در بياره رفت توي رينگ و انقدر تمرين مشتزني كرد كه اگر بگم صحنه های در رینگ گرفته شده و فایت ها جز بهترين صحنه هاي بوكسوري تاريخ سينماست بیراه نگفتم!شنیدم که رابرت انقدر توی تمرینات خوب بوده که وقتي جيك لاموتاي واقعي يك روز سر صحنه فيلم برداري حاضر شده قسم خورده كه دنيرو يكي از بيست بوكسور گنده دنياست! اما غير از اينها رابرت یک حرکت خفن دیگه هم زده بود و براي بازي در نقش جيك لاموتاي پنجاه و چند ساله نياز داشت كه چاق شه اما حاضر نشد گريم شه و در يك رژيم غذايي باورنكردني ظرف كمتر از دو ماه خودش رو بيشتر از 37 كيلو چاق كرد! (یادی هم بکنیم از کریستین بیل که تو ماشینیست همین حدود لاغر کرده بود) البته شنیدم مارتین هم در وصف همین حرکت رابرت گفته «او دو ماه تمام به يك همبرگر فروشي ميرفت و در طول مدتي كه بيدار بود به طور مدام همبرگر مي لمباند!» و خود رابرت گفته"وقتي كه وزنتان زياد است حركت هاي شما مبتني بر وزن اضافه شده بروز ميكند و ادايي در نمياوريد. اما با گريم، فقط يك بازيگر لعنتي هستيد!"
نکته دیگه بازی مکمل توپه جو پشی هست که واقعا خوبه همچون رفقای خوب و البته بازی خیلی خوب کتی موریارتی در نقش ویکی که نمونه دیگه ای از هنرنمایی مارتینه چون من کارنامه خاصی ازش پیدا نکردم! نکته بعدی حضور مارتین در سکانس پایانی هست که منو یاد هیچکاک می انداخت. 
و اما در مورد فیلم 
از تیتراژ اغازیه فیلم میشه فهمید شاهکاری در راه هست رابرت تنها تو رینگ فضا کمی مه آلود اون رقص پا ها و حرکات خاص با یه موسیقی حضن انگیز زیبا شاید اخر فیلم که متوجه داستان شدید تیتراژ 2برابر بهتون بچسبه.همونطور که گفتم فیلم ورای یک فیلم ورزشی هست و تازه اخر فیلم ادم به عمق فیلم پی میبره و روابط انسانی که مارتین به تصویر کشیده.طوری که اسپيلبرگ در باره فيلم گفته "با ديدن اين فيلم احساس ميکنم در حال تماشاي زندگي واقعي يک خانواده هستم و اين اوج قدرت فيلم را نمايان ميسازد" در مورد فیلم حرف خیلی زیاده اما فیلم رو باید حتما دید.
اما هرکسی موقع فیلم دیدن چیزهایی مدنظرش هست که واسه من یکی از اون چیز ها سکانس های ماندگاره که تو این فیلم چه بسیار بود 



اسپویلر 


از جمله سکانس های ماندگار میشه به صحنه ایی که جیک با ویکی به خاطر شک به رابطه ویکی با برادرش مشاجره میکنه و بعد با برادرش درگیر میشه اشاره کرد یا سکانسی که جیک مسابقه رو واگذار میکنه و بعدش همه در رختکن ناراحت و مشغول گریه هستن و همینطور تنها صحنه رنگی فیلم که مربوط به عروسی و خوشی های دو برادر با هم هست اما سکانس هایی هستن که حتی از این هایی که گفتم یک سر و گردن بالاتر هستن از جمله صحنه مبارزه آخر که شوگر ری جیک رو گرفته زیر مشت واقعا زیباست (صورت باد کردش منو یاد مارلون براندو کبیر میندازه در فیلم در بارانداز) و یه سکانس دیگه که با روح و روان ادم بازی میکنه صحنه دیدار 2برادر بعد چن ساله که حتی جویی هم جیک رو نمیبخشه جیک جویی رو در آغوش میگیره میبوستش اما افسوس که دیره و جویی هم جیک رو سرکار میذاره و بر نمیگرده اما ضربه اخر و میشه گفت هنر مارتین کبیر سکانس تو زندانه واقعا قاب بندی و نور و همه چی عالیه بسیار تاثیر گذاره بار غمی که داره بی اندازست اونجاست که بازی خیره کننده رابرت در غالب کاراکتر لوموتا با گریه های ناراحت کننده و زدن جانانه سر و دستاش به دیوار سلول که از ته وجوده و جملاتی که با خودش میگه همه حکایت از مردی در آخر خط و به پایان رسیده داره معرکه هست(من حیوان نیستم! من اینقدرها هم آدم بدی نیستم! چرا اینکار را کردی جیک؟ اونها من را حیوان صدا میزنند!؟ من حیوان نیستم! احمق! و...) هنوز که هنوزه گاهی راننده تاکسی رو میذارم و با اون صحنش که رابرت با خودش تو آینه حرف میزنه(یو تاکین تو می!) عشق میکنم بی شک از این به بعد سکانس مربوط به زندان هم همچین حالتی داره واسم

 



سه شنبه 9 فروردين 1390برچسب:Raging Bull,گاو خشمگین,رابرت دنیرو,اسکورسیزی,نقد,سینما, :: 22:33 ::  نويسنده : DeaD_BoY

با سلام.من محمد علی هستم ورودتون رو خوش امد میگم.هدف از این وبلاگ یا به عبارتی برگشت دوباره ام به وبلاگ نویسی بعد چند سال اینه که اینجا حرف های دلم رو بنویسم و مهمتر اینکه با سلایق و نظرهای هم آشنا بشیم بیشتر مباحث سینمایی اما گاهی هم موسیقی و فوتبال و همه چی خلاصه  

این نکته رو هم بگم که همیشه پذیرای انتقادات شما هستم اونم با اغوش کاملا" باز :)

امیدوارم خوش بگذره



1 فروردين 1385برچسب:, :: 1:0 ::  نويسنده : DeaD_BoY

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد